صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٦ - دو راهى مرگ و زندگى
«حزب رستاخيزْ» ديگر، حزب رستاخيزِ «فراگير»! كه در آنجا هم همان اولى كه اين حزب را به پا كردند، ما حرفهايمان را زدهايم. آن قدر كه بايد صحبت كنيم، صحبت كردهايم. حالا راجع به اين است كه اين «فراگير» بودنش محتوا نداشت. با زور يك عدهاى از خودشان، از سازمانى [ها] و اينها بودند. كه مردم قبول نكردند، «بله» نگفتند. آنها هم كه گفته بودند، معلوم شد همه زور بوده، براى اينكه همچو كه يك قدرى سستى پيدا شد از اطراف، آن كنار رفت، آن كنار رفت، آن كنار رفت، همه كنار زدند، رفتند سراغ كارشان. حالا شده يك حزبى كه ساير حزبها را به حزبيت مىشناسند، اين را به حزبيت- اصلًا- نمىشناسند! اين حزب «فراگير»! خوب شما ديديد كه راجع به اين «حزب» چقدر حرف زد اين آقا، چقدر! يكى از حرفهايش اين بود كه هر كه اين حزب را- اين جزء همان «آزادى» استها!- هر كه اين حزب را قبول كند، قبول كرده، هر كه قبول نكند، تذكرهاش را بگيرد و برود! اينكه اهل اين مملكت نيست! تمام اهل اين مملكت آنهايى هستند كه داخل اين حزب هستند! فراگير! اما محتوايش چه بود؟ محتوايش هيچ چيز! محتوا نداشت. معلوم شد هيچ است اين. و هكذا هر جايش را بگيريد. اين الفاظ حالا اگر بخواهيم ما تفصيلش را بدهيم طولانى است، و من هم ديگر حال اين را كه اين قدر بحث بكنم- صحبت بكنم- ندارم.
دو راهى مرگ و زندگى
ان شاء اللَّه كه خداوند شماها را حفظ كند؛ و همهتان سرباز باشيد براى ملت خودتان. آقا، مسأله را جدى بگيريد. الآن مسائل ايران يك مسائل جدى است؛ مسائل حياتى است الآن مسائل ايران. بايد شماهايى كه در خارج هستيد مسائل را جدى تلقى كنيد. صحبتْ صحبتِ شوخى نيست، صحبتى است كه الآن ايران در يك مرزى واقع شده است كه يا بايد نابود بشود و از بين برود- تا آخر- و يا بايد حيات خودش را تجديد كند و موجوديت خودش را ثابت كند. الآن ما سر اين دوراهى واقع هستيم. دو راه بيشتر ما نداريم: يا حيات و يا موت. موت- تا آخر رفتن. شما گمان نكنيد كه اگر ما يك قدم از اين مطلبى كه ملت ما الآن دارد و آن اينكه اين سلطنت بايد از بين برود، اين رژيم- اصلش- بايد