صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٦ - وحدت مسلمين، راه نجات فلسطين
مردم توجه دارند به اين اجتماعات، ماه محرّم هم [كه] در ايران وقت اجتماعات است اين را ديگر دولتهاى خودمان، آنها هم كمك مىكنند همه با هم، دولتهاى خودمان- شما حالا بعدها هم امتحان كنيد در اين دو موسم، قبل از اينكه اين دو موسم بيايد يك چيزى توى كار مىآورند. ما ديديم كه دو سال، سه سال- حالا هم تتمهاش هست- كتاب شهيد جاويد؛ [١] چه بساطى درست كردند براى كتاب شهيد جاويد! با هم اختلافات؛ اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل كذا. يكى از آن طرف كشيد و يكى از آن طرف كشيد؛ و يك ماه مبارك، يك ماه محرّم، و ساير ايام خودشان را صرف كردند و قوا را هدر بردند، و «اعليحضرت» با كمال آرامش اموال اين ملت را خورد و سلطه خودش را تحكيم كرد بر آنها! آقايان هم، همه متحفِّظند [٢] كه كجاى كتاب شهيد جاويد چىچى نوشته، كجايش چىچى نوشته، مقصودش اين است، مقصودش آن است! دعوا كردند سر اين مطلب و اختلافات؛ و منبرهايى كه بايد صرف اين بشود كه اين سدى كه سد براى اسلام، براى پيشرفت اسلام، براى پيشرفت مملكت است بشكنند، اين سد محمد رضا شاهى را بشكنند، همه قوا صرف كتاب شهيد جاويد شد و اختلافات سر كتاب شهيد جاويد! هدر دادند قواى خودشان را چند سال. الآن هم دنبالهاش هست. بعد از آن دوباره يك چيز ديگرى را آوردند. مرحوم «شمسآبادى» [٣]- خدا رحمتش كند- رفتند مثلًا يا كشتندش يا كشته شد. يك بساطى هم آن طور بود. يك سال هم مردم را معطل اين كردند كه آن آقاى شمسآبادى را كى كشته، كى نكشته. دعوا سر يك همچو مسئلهاى كردند؛ و اين بىنقشه نيست. شما خيال نكنيد كه همين طورى واقع شده، يك كسى را كشته و يك كسى هم چه كرده. خير، اين يك نقشهاى است كه روى اين نقشه حساب شده. آن وقتى كه شما مىخواهيد اجتماع با هم پيدا كنيد و آنها مىترسند كه مبادا در اين اجتماعات چه بشود، يك همچو مطلبى را پيش مىآورند؛ يك قدرى كهنه مىشود يك چيز ديگر
[١] نوشته آقاى نعمت اللَّه صالحى نجفآبادى
[٢] به خاطر سپردهاند.
[٣] آقاى ابو الحسن شمسآبادى، از روحانيون اصفهان.