صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١١ - شادى عمومى از سقوط رضا خان
برود از اين مملكت، ديگر اين، اهل اين مملكت نيست، اين مطلب به آن بزرگى در نظر او يكدفعه ريخت؛ حالا [چنان] شده [كه] حزب رستاخيز را مىگويند حزب نيست الآن، قبولش ندارند! اين پايهها دارد مىريزد. اين طورى تغيير كرد تاريخ دوباره به تاريخ اول؛ و حزبش هم از بين رفت.
انتقال جواهرات و ديگر ذخاير ملى به امريكا
منتها الآن خطرى كه [در] پيش است قضيه نقل دادن مال ملت است به خارج. امروز دو تا اطلاع به من دادند: يك اطلاع از ايران؛ يكى هم يكى از آقايانى كه اينجا اطلاعاتى داشت، داد. اينكه از ايران اطلاع داده بودند به وسيله بعضى آقايان فرمودند اينكه ديروز ظاهراً طلاها و جواهرات سلطنتى و اينها را حمل كردهاند به امريكا و همه را بردند؛ پدرش هم همين كار را كرد.
وقتى كه رضا شاه را متفقين آمدند و از ايران خارج كردند، آن، قصه [ها] دارد، در [ميان] همه اين قصهها [يكى اينكه] ... سه قوه بزرگ انگلستان، شوروى و امريكا ... ريختند در مملكت ما، در زمان جنگ عمومى [١] از سه جا حمله آوردند به مملكت؛ و اين نظامى [٢] كه رضا خان مىگفت- كه ما ديگر، [قوى هستيم] همان حرفهاى اين [شاه] را آن هم مىزد، يك خردهاى اين غليظتر، حالا مىگويد نظام ما كذاست و ما ديگر ممالك كذا، و از اين حرفهاى نامربوط، حتى به قدر يك ساعت شايد مقاومت نكردند و رفتند ....
شادى عمومى از سقوط رضا خان
خوب، اين يك مصيبتى بود كه به ملتى وارد شد كه اجانب وارد مملكتش شدند. اين هم با آن حال جنگ وارد شدند و مىخواستند كه عبور كنند، و يعنى استقرار پيدا بكنند، و در جنگى كه با آلمان داشتند، اينجا «پل پيروزى» به اصطلاح خودشان باشد؛ به جاى
[١] جنگ جهانى دوم.
[٢] ارتش