صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦٣ - توبه شاه براى فريب ملت
مملكت را مهار كنند؛ ما داريم؛ خوردنها زياد است! حلقومها خيلى گشاد است! تمام نفت را در يك حلقوم، دو تا حلقوم فرو مىبرند. البته مملكت [را] ديگر ورشكست مىكند. آن قدر بخور هست كه هر چه درآيد از اين مملكت، اين بخورها زيادتر دهانشان باز است، حلقومشان باز است! ما مىخواهيم اين حلقومها را ببنديم. اين مردمى كه حلقومهايشان خيلى كوچك است، به اينها يك تقسيمى بشود؛ يك چيزى به اينها برسد. ما يك همچو حكومتى مىخواهيم نه حكومتى كه همهاش خودش و عائلهاش ببلعد و بخورد و برود، حالا ادعا بكند بياييد محاكمه كنيد اينها را! بياييد اين اموال اينها را صورت بگيريد محاكمه كنيد! آخر براى كى اين حرفها را مردك مىزنى؟ مگر مردم نمىشناسند تو را؟! نشناختند تو را؟! تو واقعاً مىخواهى محاكمه كنى عائله خودت و خواهرهاى خودت را؟! تو خودت را بنشين محاكمه كن! اجازه بده خودت را محاكمه كنند! ببينيم خودت چقدر خوردى! تو رأس دزدها و سارقها هستى! تو، تمام خيانتها را تو كردى؛ خواهرهايت هم دنبال تو هستند، آنها هم مثل تو. برادر و خواهر و عمو و عموزاده و هر چه دارد! ديگر هر چى هست! مىگويند شصت هزار نفر همين عائله و بسته و آنهايى كه با او- با آنها هستند هست، مىگويند شصت هزار نفرند! شايد هم بيشتر باشد. همه منافع مملكت ما توى اين حلقومها دارد فرو مىرود، آن وقت مىگويند اقتصاد ما اقتصاد كذاست! چيه، فكر اقتصاد را كردهايد؟ ما فكر اين را كرديم كه وقتى اين منها بشود، اين خوراك حلقومهاى گشاد منها بشود، منافع مملكت ما به قدر خودش بيشتر هست. ما غنى هم هستيم. دزديها زياد است، خوراك زياد است، حلقومها گشاد است، ويلاهاى خارجى بايد اداره بشود، بايد به اشخاص خارج، به مطبوعات خارجى سالى- نمىدانم- صد ميليون دلار بدهند [١] كه از آقا تعريف بكنند و بگويند كه ايشان عدالت اجتماعى دارد، و ملت ايران نرسيدند به اين حدى كه آزاد بشوند! يعنى چه نرسيدند به اين حد؟ ملت ايران نمىخواهند آزاد بشوند؟! نرسيدند به آن حد كه آزاد
[١] در اين مورد^ پپپ^ جنگ قدرت در ايران، ص ١١٧ و خدمتگزار تخت طاوس، ص ٣١٠.