صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٥ - سازش با شاه و سلطنت خيانت است
محكومش مىكنند.
سازش با شاه و سلطنت خيانت است
حالا ما فرض مىكنيم بسيار خوب، شما ديگر حالا عابد و مسلمان شديد اما تا اينجا چه؟ تا اين حدى كه شما اين عملها را كرديد، در محاكم دنيا، در محكمه عدل الهى، در احكام اسلام، در احكام قوانين عرفيه هيچ، تمام شد؟! تا معذرت خواستيد، چون شما شاه هستيد، چون معذرت خواستيد تمام شد؟ ما رها كنيم و برويم؟ حالا ديگر هر كسى برود سر كسب خودش؟ ساختن يا ذكر سازش، ذكر سازش با اين آدم، طرح اين مطلب كه ما با اين يك سازشى بكنيم، اين سلطنتش باشد حكومت نكند، يا خير ايشان بروند و فرح خانم [١] بيايند، تشريف بياورند و سلطنت بر ما بكنند، و بعدش هم خير، انتخابات آزاد و همه چيز درست، طرح اين، خيانت بر ملت اسلام، بر اين ملت مظلوم است.
اين مادرى كه ديروز با پنج نفر عائله اينجا نشسته و نهار خورده و امشب وقتى كه مىرود سر سفره دو نفر پيرزن و پيرمرد هستند و چند نفر جوانشان مرده، اينها هيچ ديگر؟! ايشان معذرت خواستند تمام شد؟ آدم مُسْلم مىتواند اين حرف را بزند؟ اين جوانمُرده كه مىبيند جوانها دارند مىروند به مدرسه و بچه او ديروز مىرفت و حالا نيست توى اين جمعيت، در مقابل اينها جواب چيست آخر؟ ما چه بگوييم به اين ملت؟ ما بگوييم با «اعليحضرت» ساختيم و خونهاى بچههاى شما هيچ؟ زير پا؟ تمام؟ اين خيانت نيست؟ چطور در ذهن يك آدم بايد يك همچو چيزى واقع بشود! اين چه غفلتى است! اين چه غفلت شيطانى است! چه وسوسه شيطانى است كه در ذهن آدم بيايد كه حالا ما ديگر بگذريم، ديگر چه بكنيم! خوب است بگذريم ديگر! «بر همه رنج وارد شده، گذشتيم ما، شما هم بگذريد ديگر»! چه چيز را بگذريم! مگر حق من است كه بگذرم؟ اين حق يك ملت است. مگر مىتواند كسى بگذرد از اين حق؟ يك ملت است، اسلام است، خداست، مگر قابل عفو است؟ من خوف يك همچو اشتباه و لغزشى
[١] فرح ديبا، نايب السلطنه شاه.