صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٩ - پاسخ به ادعاى تجزيه ايران بدون شاه
ندارد كسى دست بزند؛ و بايد مردم را راضى بكنيد كه اين قدرت را از بين نبرند و معارضهاى با يك همچو قدرتى كه الآن ايران را نگه داشته است، معارضه با اين قدرت نكنند مردم!
حالا ما قبل از همه چيز، اول از اين آقاى «شاهدوست»- و به اصطلاح سايرين امريكاخواه- ما به ايشان عرض مىكنيم شما كه قم تشريف برديد و با اتومبيلتان سوار شديد و از تهران هم عبور كرديد و رفتيد به قم، توى تهران هم تظاهرات را حتماً ديديد- اگر نگويم در حسنآباد و در علىآباد و در اينها، اين دهات هم ديده باشيد- خوب، مىگوييد قم را ديدم، خوب شما گوشتان كه الحمد للَّه گوشِ باز است، هوشتان هم كه الحمد للَّه هوشِ باز است، نشنيديد مردم چه مىگويند؟ مردم چه مىگفتند؟ چه چيز مىخواستند؟ اين مردم كه جانشان را روى دست گرفتهاند، جوانهايشان را مىفرستند جلو، اين مادرها كه بچههاى جوانشان را مىفرستند به اين خيابانها و فرياد آنها بلند است، چه چيز مىگويند تا ما ببينيم، درد ملت چيست، دوايش چيست؟ تا انسان نفهمد درد چيست كه نمىتواند دوا بدهد؛ آنها همه دارند مىگويند كه ما اين شاه را نمىخواهيم، شما مىگوييد كه من اينها را آرامشان مىكنم! آرام مىكنم به اينكه باشد ايشان! اين ناآرامى شان اين است كه مىگويند اين شاه خيانت كرده به ما؛ ما نمىخواهيم اين را. شما دوتا مطلب مىگوييد: يكى اينكه من حرفهاى مردم را شنيدهام و اينها آرام نمىشوند تا ما اين چيزهايى كه مىخواهند خوب به آنها بدهيم، لا اقل يك عملى بكنيم. شما اگر مىخواهيد عمل بكنيد، يك كارى بكنيد كه اين آقا برود سراغ كارش تا يك قدرى آرام بشوند- يك قدرى البته، نه همه.
يك مطلب ديگرى كه ايشان مىگويند اين است كه اين وضع جغرافيايى ايران جورى است كه- كأنّه ما ديگر هيچ اطلاعى نداريم از وضع جغرافيايى ايران كه چه جورى است!- وضع جغرافيايى ايران جورى است كه اگر اين انقلابات باشد، با اين وضع جغرافيايى خطر بزرگى براى ايران پيدا مىشود ولى اگر شاه باشد اين خطر نيست! مطلب ايشان اين است كه با بودن شاه اين خطر نيست لكن اگر- چنانچه (به فرمايش ايشان)