صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٠ - پيام نامه به آقاى سيد محمود طالقانى (فرهنگ و منطق شاه)
شما اكنون كه از حبس كوچك به حبس بزرگ منتقل شديد، با اين حقايق عجيب و لغات تازه مواجه هستيد ولى از طرف ديگر با يك تحول عظيم روحى ملت از حيث شناخت، و تحول عملى عظيمتر از حيث عمل مواجه هستيد. تودههاى مردم كه قبل از نهضت عظيم اسلامى، نظام شاهنشاهى را مظهر مليت و مدار عظمت كشور مىدانست و فرمان شاه را مطاع و متبع، و از جزاف گوييهاى شاهان و گويندگان دربارى و مديحه سرايى آنان، كشور را در سايه رهبرى شاه مترقى و پيشرفته تا دروازه تمدن بزرگ مىپنداشت و استقلال مملكت را در زير پرچم شاهنشاهى، بيمه شده به حساب مىآورد، با يك جهش و شناخت همگانى، تمام پايهها و كنگرههاى اين قصر خيالى ناگهان فرو ريخت و محتواى اين لغات و الفاظ فريبنده و بزك شده ظاهر شد، و تهى بودن اين طبلهاى پر سر و صدا از محتوا معلوم گرديد، و ورشكستگى اقتصادى و به غارت رفتن بيت المال و تباهى كشاورزى و وابستگى فرهنگى و ارتشى برملا گرديد.
و نيز تودههايى كه قبل از نهضت به امر يك پاسبان به جشن برمىخاست و بر بالاى مغازهها بيرق شادمانى مىزد، و فرمان شاه را به دنبال جزافههاى شعراى دربارى، فرمان ايزد مىدانست، با يك جهش اسلامى به عصيان برخاست و با مشتهاى گره كرده و فريادهاى «مرگ بر اين سلطنت پهلوى»، مرد و زن و كوچك و بزرگ به خيابانها ريخته و در مقابل مسلسل و توپ و تانك، قهرمانانه مقاومت نموده و با فداكارى و خون جوانان برومند خود، قدرت شاهانه متكى بر ابرقدرتها را شكسته و او را مجبور به تسليم نموده؛ ولى تسليم او را نپذيرفته و نخواهد پذيرفت. با چه منطق ممكن است از خيانتها و جنايتهاى بىپايان اين اهريمن جهنمى بگذرد و به مقام سلطنت غير قانونى او سرنهد؟! ما با اين منطق، مخالف؛ و كسانى كه با آن موافقند با ملت و ما- كه خدمتگزار ملتيم- موافق نيستند. و الى اللَّه المشتكى. و السلام عليكم و رحمة اللَّه.
روح اللَّه الموسوي الخمينى