صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٤ - مقايسه نظام سلطنتى با نظام جمهورى
هر وقت او را نخواستند، بگويند برو گم شو! يك رژيمى كه اين طور استقرار دارد اگر انسان فهميد به اينكه، هر آدمى بفهمد كه هر كارى بكند ديگر از دست مردم خارج است كه بگويند برو، ديگر هست او تا آخر. سلطنت اين طورى است كه يك كسى كه سلطان شد ديگر هست او، بيخ ريش مردم هست. يك همچو آدمى هر چه خلاف بخواهد بكند دستش باز است. خوف اين را ندارد كه عزلش بكنند؛ عزلى توى كار نيست! هست او تا آخر. همه هم شاه دوست! اما اگر بنا باشد كه يك نفر آدم را پنج سال، ده سال، هشت سال بگويند كه شما بيا در اين مملكت رئيس جمهورْ- مثلًا- باش، كارهاى مملكت را اداره بكن، خود مردم آزاد يكى را تعيين بكنند، اين آدم هر چه هم بد باشد فكر خودش هست لا اقل؛ براى اينكه مىگويد خوب من پنج سال ديگر از رئيس جمهور [ى] افتادهام، وقتى افتادم پدر من را مردم در مىآورند؛ اگر به يك كسى ظلم كرده باشم، اينها پدر من را در مىآورند. حالا قدرت دست من است، بعد از پنج سال ديگر يك آدمى هستم عادى مثل ساير مردم. نمىكند قهراً. اصلًا از اول رژيم سلطنتى يك چيز غلطى بوده است و تحميل شده است به مردم.
اصل دوم ما هم اين است كه رژيم سلطنتى اصلش بىربط است. بايد اختيارْ دست مردم باشد. اين يك مسأله عقلى [است]، هر عاقلى اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هر كسى بايد دست خودش باشد؛ مايى كه- يك جمعيتى كه مملكت مال خودشان است، چيزهايى كه در مملكت است بايد به صرفه خودشان خرج بشود؛ بايد همه چيز اين مملكت در راه صلاح خود اين مملكت باشد. يك كسى كه اصلش با مردم جداست و مىگويد كه مردم چكاره هستند، من خودم هستم، هر كارى دلم مىخواهد بكنم، چطور مىشود مقدراتش را مردم دست يك همچو آدمى بدهند كه هر كارى دلش مىخواهد بكند و به مردم ديگر دخالت نباشد؟ به خلاف اينكه مردم امسال يك كسى را قرار بدهند، همه جمع بشوند با هم قرار بدهند كه اين آقا رئيس جمهور ما، پنج سال هم ايشان رئيس جمهور. ما فرض مىكنيم او يك آدمى باشد خيلى جَلَب باشد، اين آدم خيلى جلب نمىتواند يعنى عقل اجازهاش نمىدهد كه در اين پنج سال تو هر كارى دارى بكن،