صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٣ - هم صدايى در ايران
عقبنشينى از برابر ملت
اصلًا وضع زندگى ايران الآن يك وضع نمونه است. از آن طرف هم يك نمونه بالاتر، وضع روحيه مردم ايران در اين وقت است. اين مردم ايران الآن روحيه شان همچو قوى است كه تانك از آن طرف مىآيد، سرباز با سرنيزه از آن طرف مىآيد، اينها با مشت جلو مىروند و با سنگ و با چوب با آنها مقابله مىكنند. اين زمين مىخورد، مرده است، آن يكى مىآيد سر جايش؛ هيچ دست برنمىدارد و اين روحيهاى است كه اينها را عقب خواهد زد و الآن پياده شان كرده است.
اين روحيه «حزب رستاخيز»، كه اين قدر برايش اين مديحه سرايى كرد و اين قدر پافشارى كرد و اين قدر كه هر كس كه وارد نشود در اين حزب، ديگر بايد برود، اين ايرانى نيست، ديگر وطن ندارد، بايد از اينجا برود، چه؛ بعدش برگشت به اينكه خوب، حزب رستاخيز حالا ديگر اين طورى مىگويد. حزب رستاخيز چيست؛ اين مثل ساير احزاب؛ آيا بشود، آيا نشود [١]! يك امرى را مىگويند و گاه آن قدر پافشارى مىكنند. حالا همين مردم، ... همين مردم اين كار را به اينجا رساندند كه اين حزب رستاخيزِ كذا، شد هيچى، تو خالى بود؛ از اول نتوانستند. من از روز اول گفتم كه حزب نيست اين؛ اين حرف است مىزند. حزب رستاخيز كه آن قدر با آن [پافشارى مطرح كردند]؛ خودشان حالا مىگويند: هيچ، حزب نه حزب! ساير كارهايشان هم اين طورى است. بعد كم كم اصلاح ارضى هم مىگويد [هيچ]؛ براى اينكه اين اصلاح كه نبود، اين فساد بود. اصلاح ارضى اين نيست اصلش، كه سپاه دانش، سپاه كذا، سپاه، ... آخر چه كارى اينها مىكنند، جز اينكه بروند براى شما مداحى بكنند يا الزاماً بروند براى شما مداحى بكنند و شاه را ترويج بكنند.
هم صدايى در ايران
الآن مردم از آن دهات آخر تا آن شهرهاى مركز يكپارچه ايستادهاند، مىگويند: ما
[١] ر. ك. مطبوعات ٢٨ و ٢٩ مرداد ١٣٥٧.