صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٥ - اصلاحات ارضى و پيامدهاى آن
يك ضرر ديگرش اينكه اين رعيتها و دهقانهاى اين دهستانها نتوانستند ديگر در دهات بمانند؛ آنها رو آوردند به شهرها، به تهران راه افتادند. الآن در اطراف تهران، آن طورى كه تفصيلش را براى من نوشته بودند و من حالا نمىتوانم يادم بيايد كه تفصيل چيست، اجمالش اين بود كه قريب بيست- سى جا، محلهاى مختلف، در همين خود تهران، در پايتخت، پايتختِ جايى كه به «تمدن بزرگ» دارد مىرسد يا دروازه آن باز شده است! در خود اين تهران، ده بيست سى جا يا بيشتر، الآن نمىتوانم من يادم بيايد محلهايى است كه عائلههاى- محله محله است- اين محله توى يك گودالِ خيلى [عميق]، اين بيچارهها جمع شدند يك چادرى زدند؛ عرض مىكنم كه با يك چوبى، چيزى، براى خودشان يك محفظهاى درست كردند و توى اينجا خودشان و بچههاى كوچكشان، بزرگشان، توى يك چادرى زندگى مىكنند. يك محله؛ يعنى فرض كنيد دويست تا، سيصد تا، پانصد تا چادر است يا دويست- سيصد تا امثال اين چيزها؛ و اينها در آنجا زندگى مىكنند. برق ندارند كه هيچ، آب ندارند كه هيچ، اسفالت ندارند [كه] هيچ، اينها اگر بخواهند آب براى خوردن بچههايشان بياورند، اينهايى كه براى ما نقل كردند نوشتند، گفتند بايد آن زن بيچاره يك كوزه بردارد، از پنجاه- شصت تا پله برود بالا از اين گودال، تا آن بالا برسد به يك شيرى كه آنجا آب دارد؛ آنجا آب كند، باز پنجاه- شصت پله يا زيادتر، از آنجا بيايد پايين. شما تصور زمستان تهران را بكنيد. زمستان تهران كه برف مىآيد، باران مىآيد، اين زن بيچاره، بايد از اينجا، يك كوزه آب مىخواهد براى اينكه بچهها بخورند، بايد با اين مصيبت تهيه كند كه برود آن بالا، آنجا كوزهاش را آب كند و پنجاه تا پله بيايد پايين. حالا چقدر زمين مىخورد، چقدر اذيت مىشود، اينها را خدا مىداند. آن وقت يك محله نيست، چهل- پنجاه تا، سى- چهل تا اين طورى در اطراف، فلان جا، فلان جا، فلان جا، نوشتند. يكى يكى را براى من نوشتند كه در كجا، در كجا، كجا، كجا، محلههايى است كه مال اين اشخاصى است كه براى خاطر «اصلاحات ارضى» و زمين خوردن زراعت، اينها از دهاتشان پاشدند هجوم آوردند به تهران؛ و شايد در شهرستانهاى ديگر هم باشد؛ اما