صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٥ - التزام عمال رژيم براى خيانت به وطن!!
بشوى؟ كى تو را ملتزم كرده وزير بشوى؟ كى تو را ملزم كرده كه شاه باشى؟ استعفا بده! آدمى كه اين عرضه را ندارد كه در مقابل اجنبى بايستد و مصالح مملكتش را تأمين كند، آدمى كه در تحت اسارت غير است و بايد حتماً مصالح مملكتش را فداى آنها بكند، ما فرض مىكنيم كه شما اگر بخواهيد سلطنت محفوظ باشد بايد اين خيانتها را بكنى لكن تو معذورى؟! كى گفت بايد سلطنت شما محفوظ باشد؟ تو اگر يك آدمى هستى، انسان هستى، اگر يك آدمى هستى كه خائن نيستى، بيا اعلام كن بگو كه من نتوانستم اين مملكت شما را مصالح مملكت شما را حفظ كنم؛ من استعفا كردم. ملت آن قدر به سر تو گل مىريختند كه تا عرش برين بود! نه مثل حالا كه همه داد بزنند «مرگ بر اين سلطنت پهلوى»! براى اينكه از تو خير نديدند. كى تو را ملتزم كرده كه به سلطنت باقى باشى تا خيانت بكنى؟! مگر مىشود كه انسان عذر بياورد؟ خوب، مرديكه وكيل بوده، ده سال، پانزده سال به اينجا وكيل بوده، و وكيل مردم هم نبوده و وكيل شاه بوده، نخير وكيل سفارتخانه بوده- همه را هم خودشان مىدانند- رفتند توى اين خراب شده [١] و هر چه خواستند، هر كار زشتى خواستند كردند، هر خيانتى را خواستند بكنند، حالا ازشان مىشود پذيرفت كه من ملزم بودم، مجبور بودم؟! كى گفت تو وكيل بشوى؟ مگر كسى آمد الزام كرد تو را كه حتماً بيا وكيل بشو؟! تو برو پشت آن تريبون و بگو؛ قصه را بگو كه من را از طرف سفارتخانه آوردند اينجا و من وكيل رسمى اين مملكت نيستم، از اين جهت من از اين مجلس مىروم بيرون. آن وقت ببين با تو چه معامله مىكنند اين مردم. مگر مىشود اينها عذر باشد كه وزير بگويد من معذورم براى اينكه من ملزم بودم، شاه بگويد من معذورم براى اينكه سفارتخانه مرا الزام كرده- نمىدانم- كى بگويد من معذورم. اين حرفها چيست؟
اينها معذور نيستند، اينها خائن هستند! و تعمداً هم خيانت كردند و براى خاطر رياست خيانت كردند. مىخواستند چند روزى، او مىخواسته سلطان باشد و او
[١] كنايه از مجلس شوراى ملى.