صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٢ - حفظ حقوق بشر
صورتسازى است.
اعلاميه حقوق بشر هم مثل اعطاى آزادى شاه است به مردم! فضاى باز سياسى و آزاد است! مسأله حرف است. اصلًا در دنيا اين حرفها از اشخاصى است كه يك مبادى ندارد اعتقاداتشان، بىمبدأ است؛ يعنى جز مبدأ مادى فكرى ندارد تمام اين حرفها، همهاش بىربط است.
حفظ حقوق بشر
حكومتى مىتواند ادعا بكند كه حقوق بشر را حفظ مىكند كه دولتش مبتنى بر يك عقايد الهى دينى باشد؛ و خودش را مسئولْ پيش يك قدرت بزرگ بداند. آن اشخاصى كه خودشان را مسئول نمىدانند پيش يك قدرتى، قائل نيستند. به يك قدرت بزرگى توجه ندارند، به يك قدرت عظيمى، به يك مسئوليت واقعى. اينها هر چه ادعا بكنند كه ما بشر دوست هستيم و ما مىخواهيم حقوق بشر حفظ بشود و ما مىخواهيم، ادعاست؛ هيچ واقعيت ندارد. تا آن نقطه اصلى كه نقطه اتكاست، خدا نباشد و خوف از او نباشد و خوف از مسئوليت روز جزا نباشد، اين بشر هرج و مرج مىكند، به تباهى مىكشد. طبع انسان اين است كه از همين كارهاى خلاف بكند؛ طبعى است. اگر سر خود باشد متعدى است؛ آنى كه انسان را به راه مىآورد و كنترل مىكند و راهش را معين مىكند، آن ديانت است كه مىتواند كنترل كند. آن اعتقاد به يك مبدأ و يك معاد است كه مىتواند انسان را بازدارد از اينكه در خلوت هم كه هيچ كس نباشد خلاف نكند. اين همه حرفها كه شرافت يك شخصى اقتضاى كذا مىكند، انساندوستى يك شخصى اقتضاى كذا مىكند، اينها حرفهايى است كه ما باورمان نمىآيد كه اين انساندوستها و اين شرافتمندها يك همچو مردمى باشند. همين انساندوستها هستند كه مىآيد در ايران با آن كشته جمعه سياه. اين انساندوستى كه يك ميليارد جمعيت زيردستش است [١] و مىگويد من انساندوستم و كمونيستم و كذا، مىآيد ايران از روى اين كشتههاى ما با هليكوپتر رد مىشود و
[١] هواكوفنگ (رئيس جمهور چين).