صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٧ - رژيم بايد برود
بيچاره؟ شما چهار تا بازارىِ مثلًا چيزدار تهران را يا چهار تا از اربابهايى كه از همين طعمه ارتزاق مىكنند نگاه نكنيد؛ شما پايتان را توى زاغهها بگذاريد؛ شما پايتان را توى دهات بگذاريد. برويد خوزستان و دهات خوزستان را ملاحظه كنيد. تأسف دارد، خدا مىداند! آب، شط آب دارد در خوزستان. من يكوقتى- كه شايد سى سال پيش از اين، چقدر سال پيش از اين بود- كه عبور كردم از خوزستان رفتم، مىخواستم عتبات بروم، خوب اين آب يك شط آب است، يك جوى و دو جوى نيست، يك شطّى كه كشتيرانى توى آن مىشود، زمين، تا چشم مىكنى زمين افتاده و هيچ زراعت ندارد؛ من توى ذهنم آمد كه شايد خاك اين لياقت زراعت ندارد. يك جايى پياده شديم. من رفتم خاك را ... خاك خوب لكن دست خيانت نمىگذارد. آب از آنجا دارد هرز مىرود، زمين هم اينجا افتاده است! و مردم خوزستان براى اينكه بچههايشان را كه مريض مىشوند پيش يك طبيب بروند، طبيب نيست. هيچى ندارند. در دَه تا دِه، بيست تا ده يكوقت مىبينى يك درمانگاه نيست! تمدن بزرگ اين است؟! يك درمانگاه در بيست تا دِه! بعضى جاها درمانگاه، اصلش نيست. طبيب نمىدانند چى است. در روزنامههاى خودشان نوشتند كه آب اين قدر نيست كه اين صبح كه اين بچه از خواب بلند مىشود و چشمش را به واسطه تراخمى كه براى خاطر حكومت فاسدْ اين تراخمها هست، چشمش را نوشته آب ندارند كه تر كند چشمش باز بشود! با بَوْل اين كار را مىكند! در روزنامه بود اين! با بول اين چشم بچه را كه به واسطه تراخم به هم چسبيده، تر مىكنند- كه نوشتهاند- براى نداشتن آب. روزنامه اين طور [نوشته] بود؛ يك همچو زندگى ما داريم در اثر «اشتباهات» آقا! آقا اشتباه كردهاند تا حالا؛ حالا بعد، از اين اشتباهات بيرون مىروند! يعنى ايران مىشود تمدن بزرگ!
خوب اشتباه شما يكى و دوتا و ده تا [نيست]! تعمدات شما يكى و دوتا و ده تا نيست! هى از ما اين روزنامهنگارها مىپرسند به اينكه خوب، شما چرا با شاه بدى؟! اين چرا دارد؟! خوب شما بپرسيد، اين ملت، اين فرياد بچهها و آن فرياد بزرگها، ببينيد چه كرده اين آدم كه با او بد هستند. با او بد هستند از باب اينكه يك دشمنى شخصى با هم دارند؟!