صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٤ - علت مخالفت با شاه
نمىتواند باشد. زجر ما اين است؛ نه اينكه زجر ما اين است كه ما را حبس كردند يا زندان بردند. زجر ما اين است كه پاى علما را اره كردند آقا! توى روغن سوزاندند! زجر ما اين است كه ده سال، پانزده سال، هشت سال، هفت سال، علماى ما در حبس بودند. پدر اين آقا [١] چند سال در حبس بوده است؛ اين زجر ماست. حالا از حبسْ اينها آمدهاند بيرون. بله، «زندانيهاى سياسى را ما رها كرديم»! يا به اصطلاح خودشان: «عفو كرديم»! تمام شد؟ از زندانيهاى سياسى، زندانىاى كه ده سال در آنجا زجر ديده، عالم بزرگوار را توى صورتش چنان زدند كه گوشش عيب كرده، حالا آمده بيرون، حالا بيايد تشكر كند از شاه كه شاه بماند حالا؟! آقا نمىشود؛ اين ملت را نمىشود خاموش كرد با اين حرفها. نه نخست وزير [٢] توانست كارى كند، نه منتظر الوزاره! [٣] نمىتوانيد. و نه نظامى و نه حكومت نظامى و نه هيچ چيز، نمىشود. ببينيد مردم چه مىخواهند، آن را بدهيد؛ مردم- بچه و بزرگ- مىگويد: «آزادى و استقلال». شما آزادى و استقلال را بدهيد، بعد، حكومت پهلوى نه. اين لسان ملت ماست- بزرگ و كوچكش. آنكه توى خارج است. آنكه در داخل است- همه اين را دارند مىگويند. شما اينها را اگر عمل بكنيد، اين ملت از شما راضى مىشوند و آرام مىشوند اما شما مىخواهيد آنكه جانىِ اصلى است نگهش داريد! آذربايجان را آتش مىزنند، بعد شهربانىاش را مىخواهند! شهربانى را خواستند براى اينكه تسليت حال مردم باشد. اين آقاى منتظر الوزاره مىگويد كه بايد آنهايى كه به اين ملت ظلم كردهاند مجازات بشوند. من از اين آقا مىپرسم كه كى به ملت ظلم كرده؟ بگو؟ بيا بنشين ببينيم كى؟ شهربانى آدم كشته است بىاذن؟! پاسبان آدم مىكشد بىاذن؟! استاندار امر مىكند- بىاذن؟! رئيس قوا امر مىكند- بىاذن شاه؟! بىاذن شاه اين چيزها نمىشود. در نظام نمىشود؛ «بزرگ ارتشتاران» ايشان هستند! تا ايشان اذن ندهد كه آدمكشى نمىشود.
[١] اشاره به يكى از حضار.
[٢] جعفر شريف امامى.
[٣] اشاره به على امينى.