صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٠ - ناتوانى ابرقدرتها در برابر اراده ملت
نمىخواهيم. تا فرياد «مرگ بر شاه» هم نكنند، نمىزنند آنها را. اين فرياد، اين امرشان اين است كه «هر وقت اسم شاه آمد و نگفتند كه اعليحضرت آريامهر يا اللَّه بزنيد»! الآن همه ايران، از آن بچههاى كوچك تا آن پيرمردهاى بزرگ، با يك كلام، يك كلام حرفشان است كه ما نمىخواهيم اين را؛ اين برود! و يك همچو ملتى نمىشود پيروز نشود. شما بدانيد كه پيروز است اين ملت.
ناتوانى ابرقدرتها در برابر اراده ملت
با يك ملت نمىشود بازى كرد. شما نترسيد از اينكه كارتر از آن طرف مىگويد «ما پشتيبانى مىكنيم» و وزير خارجه انگلستان از آن طرف مىگويد كه «ما پشتيبانى مىكنيم» و نمىدانم كرملين از آن طرف مىگويد «پشتيبانى مىكنيم»؛ اينها همه حرف است كه مىزنند. هيچ از اين معنا نترسيد. يك ملت- هر چه هم كه ضعيف باشد- وقتى همه گفتند نه، اين «نه» است، نمىشود «آره» بشود. نه مىتواند نظامى اين كار را بكند، نه مىتواند ارتش امريكا و روسيه اين كار را بكند؛ اين يك چيزى است نشدنى.
چاره حل اين بنبستى كه الآن هست، نه وزير مىتواند اين را حلش كند، نه وكيل مىتواند حلش كند. حلش دست شاه هست! و آن اين است كه بگذارد و برود، بگذارد و برود! بگذارد مردم را به حال خودشان. بنبستش اين است كه الآن دولتها بن بست آوردند، شاه اين بن بست را پيدا كرده، و بن بست به دست شاه واقع شده. [دائماً] مىگويند بن بست است، بياييد بنشينيم حلش كنيم؛ حل كى و حل كى! هيچ كس نمىتواند حلش كند، اين آتش را هيچ كس نمىتواند خاموش كند؛ فقط كليدش دست خود ايشان است كه گورش را گم كند برود! وقتى كه رفت يك آرامشى هست. وقتى دنبالههايش هم رفتند؛ يعنى آنهايى كه پشتوانه او بودند، آنها هم قدرتهايشان را جمع كردند رفتند، مملكت آرام مىشود. مملكت ايران چرا آرام نباشد؟ مردم ايران مردم آرامى هستند، لكن وقتى اين قدر فشار به آنها مىآيد، آن وقت صدايشان در مىآيد؛ و الّا مردم نجيب آرامى هستند. الآن از نجابتشان است كه اين داد را دارند مىزنند؛ از اصالت ايران است كه دارند اين داد را مىزنند.