صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٤ - سلوك پيامبر (ص) و على (ع) در حكومت
چطور رفتار مىكرد. حضرت امير- سلام اللَّه عليه- مىفرمايد كه شنيدم كه يك لشكر مىآمدند- ظاهراً لشكر معاويه بوده است- آمدند در كجا و يك خلخال از پاى يك ذميه ربودند، چه كردند؛ يك خلخال از پاى يك ذميه، از پاى يك زن يهودى يا نصرانى ربودهاند؛ بعد نقل است كه ايشان فرمودند اگر انسان بميرد براى اين، چيزى نيست. يك همچو انسانى، ما يك همچو حاكمى مىخواهيم. ما دنبال يك همچو رژيمى مىگرديم كه حاكم آن، سلطانش- من جسارت مىكنم كه حضرت امير را بگويم سلطان- حاكمش، امامش، آنكه سلطهاش بر مملكتها، از حجاز گرفته تا ايران، تا مصر، تا كجا بوده است، نسبت به رعيت- آن هم آن كسى كه خارج از مذهبش بوده- اين طور عواطف داشته است؛ و خودش وقتى همان روزى كه با ايشان بيعت كردند به سلطنت، به اصطلاح، و به امامت و خلافت، همان روز، بعد از اينكه اين كار را كردند، آن كلنگش را برداشت رفت سراغ كارش، كه كار مىكرد خودش با دست خودش. آن وقت مىكرد براى چى؟ آن قنات را وقتى كه درآورد، يك كسى گفت كه مثلًا مبارك است، چه است، فرمود كه مبارك براى ورثه است. بعد گفت: [قلم] بياوريد، وقف كرد آنجا را براى مستمندان [١]. ما يك همچو حاكمى، طالب يك همچنين حاكمى هستيم كه وقتى محاسبه حساب بيت المال را نشسته است و مىكند، يك چراغ، آن چراغهاى آن وقت نفتى بوده است يا چه بوده يا پيه [سوز] بوده است، هر چه بوده است، اين روشن بود و حضرت داشت حساب مىكرد بيت المال را؛ يك كسى آمد آنجا با حضرت خواست بنشيند صحبتى ديگر بكند، حضرت آن چراغ را خاموش كرد فرمود كه تا حالا من حساب بيت المال را مىكردم، اين چراغ مال بيت المال است؛ از بيت المال براى خودش صرف مىكردم، حالا تو مىخواهى با من صحبت كنى، صحبت ديگرى است ربطى به بيت المال ندارد، خوب چراغش را چرا ما روشن كنيم. البته كسى قدرت ندارد مثل حضرت امير عمل كند، هيچ كس در عالَم نمىتواند اين طور [باشد]، لكن ما يك حاكمى مىخواهيم كه دزد نباشد! ما
[١] ر. ك: بحار الأنوار؛ ج ٤١، ص ٣٩.