صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٦ - ديوانگى ديكتاتورها در اواخر عمر
بدهد به نفع شما. نفت ما را به شما بدهد- عرض كنم- معادن ما را به شما بدهد، فرهنگ ما را فداى شما بكند، نگذارد كه يك فرهنگ صحيح باشد تا جلوى شما را بگيرد؛ اسلام را تضعيف كند، نگذارد كه اسلام به آن طورى كه هست منعكس بشود كه نگذارد مقاصد خارجيها انجام بگيرد، علماى اسلام را تضعيف كند، نگذارد كه اينها نفسشان درآيد و به مردم برسد و بگويند كه اين آدم دارد با شما چه مىكند. جناحهاى سياسى، همه جناحها را، بازاريهاى صحيح و روشنفكر را، دانشگاهيهاى ما را، همه را مىكوبند نمىگذارند كه صداى آنها درآيد؛ و اگر هر جا يك صدايى درآيد، با كماندو و با اين اجيرها، آنها را مىكوبند. مگر همدان چه كرده است؟ همدان يك كلمهاى گفته است و دنبالش، ريختند و دخترها را گرفتند و اين هياهويى كه الآن پيدا شده است. يكى از دخترها را خلاف عفت با او كردند، آن هم خودكشى كرده. الآن هياهوى همدان كه پنجاه نفر مىگويند تا حالا كشتار داده است براى يك همچو مسائلى است.
ديوانگى ديكتاتورها در اواخر عمر
و اين است كه آن طورى كه من سابقاً حدس زدم- شايد دو سال، سه سال پيش از اين بود- كه بايد ما بترسيم از اين ديكتاتورها اواخر عمرشان. اواخر عمرشان ديوانه مىشوند اينها. آغا محمد خان قَجَر هم ديوانه شد آن آخر عمرش؛ نادر شاه هم ديوانه شد آن آخر عمرش. بعضى شان هم از اول ديوانهاند؛ مثل رضا شاه، از اول ديوانه بود! اين [شاه] الآن به حال ديوانگى و عصبى دارد زندگى مىكند؛ الآن وقتى كه باهاش مصاحبه مىكنند، نمىفهمد. آن كسى كه مصاحبه، ديروز ظاهراً كرده، پريروز- كه امروز براى من آوردند، همين تازه بوده، حالا شايد ديروز بوده است- كه مىگويد: من كه حرف زدم، خودش با خودش داشت حرف مىزد و يك مسائلى را همين طور پيش خودى هى مىگفت. اين روزنامه كه از فرانسه هست، اينكه باهاش مصاحبه كرده، در خلالش مىگويد كه من چى گفتم، او چى گفت، او چى گفت، او چى گفت؛ بعد مىگويد: همين طور يك چيزهايى مىگفت و هى درد دلهايى خودش با خودش مىكرد و بيست مرتبه، ظاهراً نوشته است كه اين كلمه را بيست مرتبه گفت كه «حالا چاره چيست؟ حالا چه بكنيم؟ حالا چه بايد