یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١ - زن در اسلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٥، ص: ١١١
زن را برده خود قرار میدهد بلکه به معنی اینکه مرد از متاع زن استفاده میکند و زن به منزله متاع است برای مرد نه مرد برای زن.
فلسفه وجوب انفاق نیز همین است، برای حفظ کرامت زن است [١]، برای این است که ایندو از لحاظ احتیاج به یکدیگر مساوی شناخته نشوند همان طوری که در طبیعت نیز مساوی شناخته نمیشوند. خروس نیز خود را متکفل انفاق و حمایت میشمارد.
همان حس حمایت نر از ماده به دنبال خود حمایت از گرسنگی را هم دارد.
سقوط زن در سیستمهای جدید:
بلی، اگر زن استقلال اقتصادی نمیداشت جای این بود که گفته شود مرد مالک زن است و مهر قیمت خرید است و وجوب انفاق نظیر وجوب انفاق بر حیوانات است، ولی با استقلال اقتصادی زن مهر و نقفه را باید به عنوان احترام و حفظ کرامت زن تلقی کرد [٢]. علت مبتذل شدن زن در فرنگ- که برای هرکسی، خودی و بیگانه، فراوان است- این است که به زن از لحاظ متاع زیبایی و جمال، شخصیت داده نشده. در آنجا واقعاً زن «قیمت» ندارد.
سرّ اینکه نوع احساسات مرد و احساسات زن متفاوت است، این است که مرد مظهر عشق و زن مظهر جمال است:
سرّ اینکه مرد طالب است و زن مطلوب، مرد بلبل است و زن گل، این است که زن مظهر لطف و جمال و زیبایی است و مرد مظهر عشق و خواستن. طبیعت، یکی را به منزله گل و دیگری را به منزله بلبل آفریده است [٣] نه اینکه هر دو را بلبل یا هر دو را گل آفریده باشد. هماهنگی با طبیعت اقتضا میکند که جنبه گل و بلبلی، شمع و
[١] بعلاوه لطافت زن نباید در کارگاهها از میان برود.[٢] در فقه مقرر است که در نکاح، زن در برابر مهر نیست بلکه زن و مرد در برابر یکدیگرند، بلکه اعتبار نکاح اعتبار معاوضه نیست به هیچ وجه، اعتبار ترکیب و تزویج است. دو عنصر ترکیب، مرد و زن میباشند. کلمه صُداق و صَدُقه که به مهر گفته میشود، برای این است که علامت صدق طلب و محبت مرد است. در قرآن کلمه «نحله» به کار رفته است که به معنی عطیه بلاعوض است: واتوا النساء صدقاتهن نحلة. ریشه کلمه «مهر» بر ما معلوم نشد.[٣] رجوع به نمره ١٩، اشعار عراقی