نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٧٨ - برهان عقلي علم پيشين الهي
بالذات است و همه ي كمالات وجودي را به وجه اتم و اكمل دار است ؛ زيرا امكان ماهوي و فقري در ساحت ربوبي راه ندارد ، چرا كه ملازم با نقص و نيازمندي است .
بنابراين ، امكانِ قابل فرض در مورد خداوند ، امكان عام است و مفاد آن سلبِ ضرورت از جانب مخالف است ؛ يعني بازگشت آن به ممتنع نبودن وصف وجودي براي خداوند است ؛ مثلاً هر گاه بگوييم خداوند عالم بالامكان العام است ، مقصود اين است كه سلب علم براي خداوند ضرورت ندارد ؛ و بازگشت آن به اين است كه صفت علم براي خداوند محال نيست . اما اين سخن را درباره ي تفكر يا اجتهاد نمي توان زد ؛ زيرا وجود چنين صفاتي با نوعي نقص وجودي ملازمه دارد . تفكر و اجتهاد از اسباب كسب معرفت است ؛ يعني كسي كه فاقد معرفت است از اين طريق به معرفت دست مي يابد .
بنابراين ، هر وصف كمالي كه به امكان عام براي خداوند ممكن است ، براي او واجب و ضروري است ؛ زيرا اگر آن وصف وجودي ضرورت نداشته باشد ، يا بايد ممتنع باشد ، كه خلاف فرض است ، و يا ممكن بالامكان الخاص باشد ، كه مستلزم فقر و نقص است . بي شك كامل ترين مرتبه ي علم از كمالات وجودي است و براي خداوند بالامكان العام ممكن است ؛ بنابراين ، صفت علم براي خداوند ضرورت بالذات ( ضرورت ازليّه ) دارد ؛ بدين لحاظ فلاسفه ي الهي گفته اند : « واجب الوجود بالذات از همه ي جهات واجب الوجود است » . [١]
در كيفيت و چگونگي علم پيشين خداوند به موجودات ، فيلسوفان مشّايي ، اشراقي و صدرايي نظريه هايي مطرح كرده اند . استوارترين نظريه همان است كه در حكمت صدرايي بيان شده است ؛ و آن عبارت است از : « علم اجمالي در عين كشف تفصيلي » ؛ يعني علم به همه ي اشيا در مرتبه ي ذات اقدس الهي به نحو بسيط و اجمالي تحقق دارد و آنچه بعداً به صورت تفصيلي تحقق مي يابد ، بر علم الهي چيزي نمي افزايد ؛ بنابراين ، علم بسيط در مرتبه ي ذات همان كاشفيّت علم فعلي و تفصيلي را دارد ؛ و پس از آن كه
[١] واجب الوجود بالذات ، واجب الوجود من جميع الجهات .