نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٥ - فصل اول تجربه هاي دروني پيامبر در نگاهي كلي
- چنان كه طبري مي آورد – هراسناك شده بود و به درستي ماهيت آنچه برايش اتفاق افتاده بود را نمي شناخت ، لكن به سرعت با آن خو گرفت . موسي عليه السّلام هم - چنان كه قرآن مي گويد - ابتدا از اژدها شدن عصا ترسيد و خداوند به ملاطفت به او گفت : ( لا تَخَفْ إنّي لا يَخافُ لَدَيّ المُرسَلُونَ ) ، [١] موسي هم به تدريج با وحي و اعجاز خو گرفت .
تجربه ي دروني پيامبر دستخوش بسط و تكاملي مي شد و او روز به روز با منزلت خود ، با رسالت خود و با غايت كار خود آشناتر و بصيرتر و در انجام وظيفه ي خود مصمّم تر و مقاوم تر و براي تحقق اهداف خود مجهّزتر و مسلّح تر و در كار خود مؤيدتر و موفّق تر و به توفيق خود خوش بين تر و مطمئن تر مي شد . پيامبر صلّي الله عليه و آله كه همه ي سرمايه اش شخصيّتش بود ، اين شخصيت ، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحيي بود و بسطي كه در شخصيّت او مي افتاد به بسط در تجربه و بالعكس منتهي مي شد و لذا وحي تابع او بود ، نه او تابع وحي . او نه تابع جبرييل كه جبرييل تابع او بود و ملك را او نازل مي كرد . [٢]
از آن جا كه حقيقت نبوّت و وحي به تجربه ي ديني و كشف دروني باز مي گردد ، و با توجه به آن كه تجربه هويّتي تدريجي الحصول و متكامل دارد ؛ لذا تجربه ي پيامبرانه نه فقط در عصر پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و توسّط آن حضرت تكامل مي يافت ، بلكه پس از پيامبر صلّي الله عليه و آله نيز اين فرآيند تدريجي و تكاملي توسط عارفان ادامه خواهد داشت :
عارفان كه به طفيل ذوق پيامبر صلّي الله عليه و آله ذوق مي كنند و در ظلّ او راه مي سپرند و بر سر خوان آن خوان سالار طريقت مي نشينند ، بر غناي تجربه هاي ديني ما مي افزايند . . . تجربه ي باطني و عارفانه ي مولوي و غزالي و شبستري و سيّد حيدر آملي و عارفان ديگر ، هر يك در جاي خود چيزي براي گفتن و نمودن
[١] سوره ي نمل ( ٢٧ ) ، آيه ي ١٠ .
[٢] بسط تجربه نبوي ، ص ٣ - ١٤ ، نقل به تلخيص .