نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٤٠ - بسط شريعت پس از پيامبر صلّي الله عليه و آله
عارفان ديگر ، هر يك در جاي خود چيزي براي گفتن و نمودن و افزودن بر تجارب پيشين دارند ، و اگر « حسبنا كتاب الله » درست نيست ، « حسبنا معراج النّبي و تجربة النّبي » هم درست نيست . [١]
نادرستي اين سخن از آنچه در فصل هاي پيشين بيان گرديد ، به دست مي آيد . از مطالب ياد شده اين نكته به دست آمد كه پس از پيامبر صلّي الله عليه و اله و بسته شدن باب تشريعي ، نه نسخ چنين تجربه ي پيامبرانه اي ممكن است و نه استمرار و بسط آن . آنچه استمرار دارد تجربه هاي پيامبرانه به معناي عام آن است ؛ يعني نبوّت غير تشريعي يا الهام هاي غيبي به اولياي الهي كه « وحي مبشّرات » ناميده شده است .
عبدالوهاب شعراني در پاسخ اين پرسش كه آيا فرشته ، امر و نهي شرعي را به اولياي الهي الهام مي كند ؟ گفته است : اين مطلب ، همان گونه كه شيخ ( ابن عربي ) در باب ٣١٠ فتوحات [٢] بيان كرده است ، محال است . هرگز فرشته ي الهي امر و نهي شرعي را به غير پيامبران الهام نمي كند . آنچه اوليا از آن برخوردارند وحي مبشرات است و آن رؤياي صالحه است كه غالباً حق است ( نه هميشه ) ؛ زيرا معصوم نيست . [٣]
بنابراين ، شاهد آوردن تجربه هاي عرفانيِ عارفاني چون مولوي ، غزّالي ، شبستري ، سيد حيدر آملي و ديگران براي اثبات « بسط تجربه ي نبوي » در قلمرو نبوّت به معناي اخص ( نبوت شريعت ) ، به هيچ وجه پذيرفته نيست و از باب مغالطه ي عام و خاص است ؛ يعني شاهد آوردن عام بر خاص ، مانند شاهد آوردن وجود درخت بر درخت آلبالو . اما در مورد نبوّت به معناي اعم ( الهام هاي غيبي و كشفيات عرفاني ) ، اگر مقصود از بسط تجربه ي نبوي ، بسط كمي باشد ، سخن استواري است ، ولي اگر مقصود بسط كيفي و عمقي باشد ، گفتاري است بي مايه ؛ چرا كه تجربه هاي وحياني پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله هم در قلمرو شريعت و هم در عرصه ي حقيقت ، بالاترين و كامل ترين تجربه هاي وحياني و مكاشفه هاي عرفانيِ ممكن بوده است .
[١] بسط تجربه نبوي ، ص ٢٥ .
[٢] الفتوحات المكيه ، ج ٣ ؛ ص٤٠ .
[٣] اليواقيت والجواهر ، ج ٢ ، ص ٤٥٩ .