نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٢٢ - تحليل و نقد
جديد توجيه كند ، مبدأ وحي را قلب خود پيامبران دانسته است . وحي از درون خودشان مي آيد ، نه از بيرون .
نويسنده ي سوانح مولوي پس از نقل آراي ياد شده متوجّه اين اشكال مي شود كه بر اين اساس ، منشأ وحي و دين زير سؤال مي رود و ديگر مبدأ غيبي باقي نمي ماند و اگر نبوّت و پيامبري كشف و مشاهده ي عرفاني باشد ، هر صاحب دلي مي شود پيامبر ؛ و در پاسخ ، با تسليم به اعتراض ، مي گويد : « اين اعتراض به اشاعره هم وارد است » ؛ يعني فرافكني مي كند . به جاي اين كه جواب بدهد ، مي گويد آنها هم با چنين اشكالي روبه رو هستند . [١]
بنابراين ، ما با چنين نظريّه اي روبه رو هستيم كه برخي از متصوّفه ، يا كساني كه تحت تأثير انديشه هاي صوفيانه و عرفاني قرار گرفته اند ، مطرح كرده اند . بعضي از روشن فكران ديني و هم چنين برخي از متكلّمان مسيحي نيز اين سخن را گفته اند . پس در عرصه ي تفكّر ديني نظريّه اي مطرح شده است كه حقيقت وحي در باب نبوّت و رسالت را از سنخ مكاشفه ها و مشاهده هاي عرفاني مي داند .
تحليل و نقد
براي بررسي و نقد اين نظريّه ، قبل از هر چيز لازم است با حقيقت مشاهده و مكاشفه و وحي و الهام از نگاه اهل عرفان آشنا بشويم . البته بايد به اين نكته توجّه داشته باشيم كه در بين كساني كه به صوفي يا عارف معروف اند ، سخنان گوناگوني يافت مي شود و وحدت نظر و يك رأي اجماعي وجود ندارد ، كما اين كه در بين متكلّمان و مفسّران و ديگر ارباب انديشه نيز آراي متفاوتي وجود دارد . اين اختلاف در ميان اهل عرفان بيش تر است ؛ زيرا آنان معمولاً مطالب خود را با اصطلاحات و واژگان رمزي بيان مي كنند ، بدين جهت ، نبايد در قضاوت درباره ي سخنان عارفان و صوفيان شتاب كرد ؛ يعني براي فهم كلامشان بايد مجموعه ي سخنانشان را در نظر گرفت و با نقل يك عبارت
[١] ر . ك . تحليل وحي از ديدگاه اسلام و مسيحيت ، ص ٥٩ – ٦١ .