نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٧ - تلاش هاي بي فرجام
وحي بر پيامبر صلّي الله عليه و آله و تمثل يافتن او به گونه هاي مختلف اشاره مي كنند ناسازگار و ، در نتيجه ، مردود است .
- راه حل ديگري كه در حل اين مشكل به ذهن آقاي سروش مي رسد ، اين است كه وي بحث خود را بحثي برون وحيي مي داند كه بر اين اساس ، در نقد آن نمي توان از آيات و روايات كه درون وحيي هستند شاهد آورد . در اثبات يا نفي تئوري او بايد از شواهد و دلايل برون وحيي استفاده كرد . چنان كه گفته است :
وقتي ما درباره ي وحي بحث مي كنيم ، در واقع بحث بيرون وحيي مي كنيم و از بيرون به حادثه اي به نام وحي كه در جامعه ي عربي و در ضمير پيامبر اتفاق افتاده است نگاه مي كنيم . اگر در جهت اثبات مدعاي خودمان يا براي نقض آن قرايني مي آوريم ، بايستي از بيرون وحي گرفته شده باشد . به درون وحي مراجعه كردن - نفياً و اثباتاً - به لحاظ متدولوژيك كار نادرستي است . [١]
اين سخن از دو نظر قابل مناقشه است : يكي اين كه با شواهد و دلايل قرآني و روايي كه وي براي اثبات تئوري خود آورده است سازگاري ندارد ؛ به عبارت ديگر ، اين نقد بر روش به كار گرفته شده در اثبات تئوري « بسط تجربه ي نبوي » نيز وارد است ؛ زيرا صاحب اين تئوري براي اثبات آن شواهدي از قرآن و روايات را يادآور شده است . اشكال ديگر اين است كه حتي اگر بحث درباره ي وحي نبوّت و شريعت بيرون وحيي باشد ، از آن جا كه مي خواهد وحي شريعت را آن گونه كه در متون وحياني وارد شده است ، تفسير نمايد ، نمي تواند فارغ از مطالب درون وحيي انجام گيرد ؛ زيرا نخستين شرط يك فرضيه اين است كه بر موضوع خود خدشه اي وارد نسازد . اگر فرضيه اي در تبيين يك پديده قسمت هايي از آن را ناديده انگارد ، اين خود دليل بر نادرستي آن فرضيه است ؛ مثلاً براي تبيين پديده ي انبساط فلزها ، نمي توان فرضيه اي ارائه داد كه
[١] همان ، ص ٧١ .