نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٢ - فصل دوم وحي و تجربه ديني
٤ . تجربه ي ديني ، حتي اگر بعد معرفتي هم داشته باشد ، از سنخ معرفت حضوري و شهودي است ؛ يعني آن چه ماهيت و متن تجربه ي ديني را تشكيل مي دهد چيزي جز درك حضوري حقيقت متعالي يا وابستگي به آن حقيقت نيست . بديهي است اين احساس و معرفت حضوري امري است بسيط و محدود و به تنهايي نمي تواند سرچشمه ي آموزه ها و قضاياي ديني در زمينه هاي عقيده ، اخلاق ، رفتار و حوادث تاريخي و گزارش هاي مربوط به جهان پس از مرگ باشد . نسبت آنچه در تجربه ي ديني احساس يا ادراك مي شود به آموزه ها و گزاره هاي ديني مانند نسبت چند قطره ي باران است به رود خانه ها و نهرهاي جاري در نواحي مختلف زمين . گويا نويسنده ي بسط تجربه نبوي خود به چنين اشكالي توجه داشته است ؛ يعني تجربه ي ديني به معناي مصطلح آن ( تجربه ي دروني ) را كافي در تبيين معارف و احكام اسلامي ندانسته و ، از اين رو ، تجربه ي نبوي را متشكل از دو تجربه ي دروني ( تجربه ي ديني ) و تجربه ي بيروني دانسته است . در بحث هاي آينده روشن خواهد شد كه تجربه ي بيروني نقشي اساسي در تئوري بسط تجربه ي نبوي ايفا مي كند ؛ يعني بيشترين آموزه ها و گزاره هاي ديني – به ويژه آنچه به حيات دنيوي و اجتماعي بشر مربوط مي شود – بر اساس تجربه ي بيروني پيامبر تبيين شده است .
نويسندگان كتاب عقل و اعتقاد ديني ، پس از نقل ديدگاه شلاير ماخر درباره ي تجربه ي ديني گفته اند :
فهم اين امور دشوار است كه شخص چگونه از دل احساسات غير معرفتي ، دعاوي صدق و كذب برداري را كه در الهيات و فلسفه ي ديني يافت مي شوند به دست مي آورد . اگر تجربه چندان بنيادين است كه از حد تمايزات معرفتي فراتر مي رود ، پس حقايق ديني چگونه از آن نتيجه مي شوند ؟ [١]
[١] عقل و اعتقاد ديني ، ص ٤٣ .