انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٩٦ - باب هشتم انسان كامل شجره وجود و كمال است
سست است ([ و ان او هن البيوت لبيت العنكبوت]) [١] درباره او نيك درست , و ادله در رد پندارشان بسيار .
و يا بايد گفت واقع و نفس الامر هست ولى آنچه كه هست ماده و طبيعت است و موجودى فوق طبيعت نيست , بديهى است كه رأى اين قايل هم بغايت فايل است و براهين تجرد نفس ناطقه و علم و معطى علم كه مخرج نفوس از نقص بكمال است و اينكه وعاى علم , موجودى غير مادى است و وحدت صنع و و و , هر يك پتكى بر فرق رأى خاكى مادى است .
و يا بايد گفت موجود منحصر به طبيعت نيست و مافوق طبيعت كه از آن به اعتباراتى تعبير به ماوراى طبيعت و ما قبل طبيعت نيز مى گردد موجود است , و وحدت صنع مثلا دال بر وحدت صانع است و عالم را مبدأ است ولى معاد نيست به اين معنى كه خلقت بدون غرض است و اين كارخانه عظيم و بى نهايت و حيرت آور هستى كه يكپارچه حيات و علم و اراده و قدرت و ديگر اوصاف جمالى و جلالى است عبث است , البته شواهد برهان بر رد اينگونه اساطير بسيار است .
و يا بايد غايت و غرض و كمال عالم كونى را عناصر دانست و حال اينكه معادن افضل است , و اگر معدنى نبات افضل است و اگر نبات حيوان افضل است و اگر حيوان انسان افضل است , و در ميان انسانها آنكه قوه نظرى و عملى او به كمال غايى رسيده افضل است
[١]سوره العنكبوت , آيه ٤١ .