انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٢١ - باب دوم انسان كامل خليفه الله است
است , و ديگر اوتاد و ابدال كمل و آحاد و افراد غير كمل به فراخور حظ و نصيبشان از تحقق به اسماى حسنى و صفات علياى الهيه به آن مركز دائره كمال , قرب معنوى انسانى دارند , چنانكه در اين رساله به امداد ممد و مفيض على الاطرق و به توجهات اولياى حق و استمداد از آن ارواح قدسيه كالشمس فى السماء الصاحيه به ظهور خواهد رسيد .
مطلب اهم از آن اتصاف و تخلق انسان به حقائق اسما است كه دارايى واقعى انسان اين اتصاف و تخلق است و سعادت حقيقى اين است , حافظ گويد :
مرا تا جان بود در تن بكوشم *** مگر از جام او يك جرعه نوشم
اين يك جرعه از درياها فزون تر است . آگاهى به لغات اقوام و السنه آنان هر چند فضل است ولى آنچه كه منشأ آثار وجودى و موجب قدرت و قوت نفس ناطقه انسانى و سبب قرب او به جمال و جلال مطلق مى شود , مظهر اسماء شدن آن است كه حقائق وجوديه آنها صفات و ملكات نفس گردند و گرنه :
گر انگشت سليمانى نباشد *** چه خاصيت دهد نقش نگينى
اگر تعليم اسماء در كريمه ([ و علم آدم الاسماء كلها]) . [١] تعليم الفاظ و لغات باشد چگونه موجب تفاخر آدم واعتلاى وى بر ملائكه خواهد بود , انسانى كه به لغت بيگانه آگاهى يافته است فوقش اين است كه از اين حيث به پايه يك راعى عامى اهل آن لغت رسيده
[١]سوره بقره , آيه ٣٢ .