اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥٤ - بررسى كلام مشهور
مقدّمه دوّم: در باب قضايا، اگرچه مراحل سهگانه «واقعيت، لفظ، تعقل» را ذكر كرديم ولى در عين حال، آنچه اساس در باب قضاياست همان مرحله اوّل (مرحله واقعيت) است. زيرا هدف از آوردن اين لفظ اين است كه مىخواهيم بهوسيله لفظ، واقعيت- يعنى همان قضيّه محكيّه- را در اختيار مخاطب قرار دهيم. حال با توجّه به دو مقدّمه فوق، قضايا را مورد بررسى قرار مىدهيم تا ببينيم در كدام يك از آنها نسبت وجود دارد؟ گفتيم: قضيّه حمليّه به حمل اوّلى ذاتى بر دو قسم است: قسم اوّل: قضيّه حمليّهاى است كه موضوع و محمول آن، هم در مرحله وجود و هم در مرحله ماهيت و هم در مرحله مفهوم با يكديگر اتّحاد دارند و هيچ مغايرتى- حتى به اجمال و تفصيل- بين موضوع و محمول نيست، مثل: «الإنسان إنسان». بدون شك اين قضيّه از صادقترين قضاياست و كسى نمىتواند آن را انكار كند. ولى در واقعيت اين قضيّه نمىتوانيم ملتزم به وجود نسبت شويم. نسبت بين چه چيزى وجود داشته باشد؟ اينطور نيست كه انسانى كنار انسان ديگر وجود داشته و ما بين آن دو، ارتباط برقرار كرده باشيم. قسم دوّم: قضيّه حمليّهاى است كه موضوع و محمول آن، از نظر مفهوم، مغايرت دارند ولى از نظر ماهيت و وجود، مغايرتى بين آنها نيست، مثل: «الإنسان حيوان ناطق». قضيّه «الإنسان حيوان ناطق» قضيّهاى است كه هيچ ترديدى در قضيّه بودنش نيست و بلكه سرتاسر منطق را تشكيل مىدهد. ولى آيا در واقعيت اين قضيّه چه چيزى مشاهده مىشود؟ آيا يك «الانسان» و يك «حيوان ناطق» و يك واقعيت سوم به عنوان «نسبت» مطرح است يا اينكه واقعيت «انسان» همان واقعيت «حيوان ناطق» است؟ پاسخ سؤال، روشن است زيرا واقعيت «انسان» چيزى جز «حيوان ناطق» نيست و مغايرتى كه بين آن دو وجود دارد از جهت مفهوم است ولى ماهيت وجود آنها يكى است و ما هرچه فكر مىكنيم نسبتى در اين قضيّه نمىيابيم زيرا دو چيز مطرح نيست كه بخواهد بين آنها نسبت برقرار شود.