اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٨ - دليل اوّل مشهور عقيده دارند «موضوع علم بايد واحد باشد»
مىكنيم: مراد شما از كلمه «الواحد» كداميك از اقسام واحد است؟ توضيح: واحد بر سه قسم است: شخصى، نوعى و عنوانى. واحد شخصى (حقيقى): اگر مثلًا گفته شود: «زيدٌ واحدٌ»، واحد در اين جمله «واحد شخصى» خواهد بود، زيرا آنچه در تشكيل شخصيت زيد دخالت دارد، واحد است و قابل تكثّر نمىباشد. البته نام زيد قابل تكثر است ولى خود زيد قابل تكثر نيست. واحد نوعى: مثلًا واحد در جمله «الإنسان واحد»، «واحد نوعى» است. ممكن است كسى بگويد: چگونه انسان واحد است با اينكه مصاديقش در خارج متكثر است و شما هم مىگوييد: طبيعى، عين افرادش مىباشد و «الطبيعى يوجد بوجود أفراده»؟ جواب اين است كه مراد از «الإنسان واحد» عبارت از «الإنسان نوع واحد» است و «نوع واحد»، به اين معناست كه در تحت اين نوع، افراد و مصاديقى وجود دارد كه همه اين مصاديق و افراد، در اين نوع، مشتركند و نوعشان، عبارت از همين انسان است. واحد عنوانى: واحد عنوانى در جايى مطرح است كه عنوان واحدى، عدّهاى از افراد را تحت پوشش خود قرار دهد، مثلًا مراد از واحد در جمله «أهلُ هذا المجلس واحدٌ»، «واحد عنوانى» است، زيرا اين عنوان، چيزى است كه عدّهاى از افراد- كه در اين مجلس حاضرند- را تحت پوشش خود قرار داده و فقط بر كسانى صادق است كه «اهل اين مجلس» باشند و بر افراد خارج از اين مجلس، صدق نمىكند. واحد عنوانى گاهى در امور اعتبارى شرعى است، مثلًا «صلاة»، اگرچه از مقولات مختلفى تشكيل شده است ولى شارع مقدّس، مجموعه اجزاى تشكيلدهنده «صلاة» را به عنوان امر واحدى لحاظ كرده و آن را «صلاة» ناميده و احكامى برآن مترتب كرده است. بههمينجهت اگر از شما سؤال شود: صلاة چيست؟ خواهيد گفت:
«شيءٌ واحدٌ». و آنچه اين اجزاى مختلف را «شىء واحد» قرار داده، اعتبار شرعى است. گاهى نيز در امور اعتبارىِ عرفى است، مثل اين كه طبيب، معجونى ساخته و