اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٦٥ - نظريه اوّل (نظريه مرحوم آخوند)
مرحوم آخوند، سپس مىفرمايد: بلى، بعيد نيست وضع، به صورت ديگرى تحقّق پيدا كرده باشد و آن اين است كه بگوييم: وضع، از طريق استعمال، تحقّق پيدا كرده است. زيرا بعضى استعمالات هستند كه به عنوان «تحقّقدهنده وضع» مىباشند و مىتوانند جاى «وضعتُ هذا اللفظ بإزاء هذا المعنى» را بگيرند، به اين صورت كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله لفظ صلاة را در اين عبادت مخصوص، استعمال كرده باشد البته نه به صورتى كه لفظ در معناى مجازى استعمال مىشود. [١] بلكه لفظ را بهگونهاى در معناى مجازى استعمال مىكنند كه گويا خود اين لفظ را مرآت و دالّ براى معناى مجازى قرار مىدهند همانطور كه لفظ، مرآت و دالّ بر معناى حقيقى خودش مىباشد. وقتى لفظ صلاة را در عبادت مخصوص، استعمال مىكند خود اين لفظ را به تنهايى مرآت و حاكى از اين معنا و دالّ برآن قرار مىدهد، بهطورى كه مىخواهد بگويد: هذا اللفظ بنفسه يدلّ على هذا المعنى. البته در اينجا بايد قرينهاى اقامه كند ولى نه از سنخ قرينهاى كه در استعمال مجازى مطرح است بلكه قرينهاى كه دلالت كند در اينجا با اين لفظ و معنا اينگونه معامله شده است كه لفظ، بهطور مستقيم، حاكى از معناى مجازى قرار داده شده است و نحوه استعمال لفظ در معناى مجازى همانند نحوه استعمال لفظ در معناى حقيقى است. استعمال لفظ در معناى حقيقى، يعنى اين لفظ، قالب و دال بر اين معناست. در اينجا هم با استعمال مجازى اينگونه معامله مىشود. در اوّلين استعمال، بايد قرينه اقامه كند كه مخاطب، اين معنا را درك كند كه اين لفظ، قالب براى اين معنا قرار داده شده است. اگرچه اين معنا، مجازى بوده ولى الآن مىخواهد لفظ را ذاتاً- و بدون نياز به قرينه- دالّ بر اين معنا قرار دهد. در اينجا گفته مىشود: استعمال، محقِّقِ وضع است. [٢]
[١]- استعمال لفظ در معناى مجازى معمولى اين است كه لفظ را در يك معناى مجازى استعمال كرده و قرينهاى اقامه مىكنند كه در اين لفظ، معناى مجازى اراده شده است. قرينهاى كه هم صارف از معناى حقيقى و هم تعيينكننده معناى مجازى است.
[٢]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٣٢