اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٥١ - نظريه سوّم (نظريه مرحوم نائينى)
بررسى كلام محقّق نائينى رحمه الله: در ارتباط با كلام ايشان، اشكالاتى مطرح است: اشكال اوّل: ايشان فرمودند: «الفاظ كتاب و سنّت- در اكثر موارد- از طريق ائمّه عليهم السلام به ما رسيده است». اين كلام ايشان داراى اشكال است، زيرا مسأله كتاب، چيزى نيست كه ارتباطى به نقل ائمّه عليهم السلام داشته باشد. كتاب، داراى دو حيثيت است: يكى الفاظ آن و ديگرى معانى الفاظ. در رابطه با معانى الفاظ قرآن، اگر بيانى از ائمّه عليهم السلام نرسيده باشد، ظواهر الفاظ قرآن- مانند ساير ظواهر- حجّت است و اگر بيانى از ائمّه عليهم السلام وجود داشته باشد، بدون ترديد، آن بيان بهعنوان مرجع براى ما خواهد بود هرچند بر خلاف ظاهر كتاب باشد.
بيان ائمّه عليهم السلام به منزله قرينه است. ائمّه عليهم السلام بهعنوان مفسّر و مبيّن قرآن مىباشند و كسى نمىتواند در تفسير قرآن خودش را بىنياز از مراجعه به ائمّه عليهم السلام بداند. تفسيرى كه بدون مراجعه به ائمّه عليهم السلام باشد، تفسير قرآن نخواهد بود. امّا در ارتباط با الفاظ قرآن، كه آيا فلان لفظ، جزء قرآن است يا نه؟ اين ديگر بستگى به تأييد امام معصوم عليه السلام ندارد. بلكه راه منحصربهفرد آن عبارت از تواتر است.
در مباحث علوم قرآن ثابت شده است كه قرآن، بهعنوان اساس اسلام و بهعنوان معجزه جاودان آن مطرح است و چنين چيزى با خبر واحد ثابت نمىشود اگرچه خبر واحد در عالىترين درجه صحّت باشد. بلكه راه منحصربهفرد آن، تواتر است. بنابراين، الفاظ كتاب ارتباطى به ائمّه عليهم السلام ندارد و ائمّه عليهم السلام- در ارتباط با الفاظ كتاب- مثل ساير مسلمانان مىباشند. اين مطلب، علاوه بر اينكه مورد اتفاق شيعه و سنّى است، بهعنوان اصل مسلّمى بين مسلمانان مطرح است و در موارد اختلاف، به اين اصل مراجعه مىكنند. مثلًا مالكيّه و جماعتى ديگر، معتقدند: (بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم) در آغاز سورهها، جزء قرآن نيست و قرآنيت آنها به تواتر ثابت نشده است و ديگران در مقام جواب گفتهاند: