اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٦ - راه دوّم براى شناخت معناى حقيقى عدم صحّت سلب (يا صحّت حمل)
در مسأله «صحّت حمل» اينگونه نيست كه يك طرف، لفظ و طرف ديگر، معنا باشد.
قضيّه حمليّه، روى لفظ و معنا دور نمىزند. «مطلق وجه الأرض»- به عنوان يك معنا- موضوع قرار گرفته و معناى صعيد هم برآن حمل شده است. محمول را ما محمول قرار دادهايم و نمىشود براى خود ما مجهول و مغفول عنه باشد. بايد يك شىء روشن و مورد التفات و توجّه نفس را محمول براى «مطلق وجه الأرض» قرار دهيم.
در نتيجه لازم مىآيد كه قبل از تشكيل قضيّه حمليه، معناى «صعيد» بهطور كامل براى ما معلوم باشد و نيازى به تشكيل قضيّه حمليّه پيش نيايد. اين اشكال خيلى مهم است و قابل دفع نيست. در حمل شايع صناعى نيز عين اين اشكال مطرح است. مثلًا شما مىدانيد كه «تراب خالص» يا عين معناى «صعيد» و يا داخل در معناى «صعيد» است ولى در ساير چيزها مثل سنگ و شن و ... شك داريد كه آيا اينها مصداق معناى «صعيد» است يا نه؟ حال مىآييد قضيّه حمليّه به حمل شايع صناعى تشكيل مىدهيد و از اين راه، مصداقيّت اينها را براى معناى «صعيد» به دست مىآوريد و مىگوييد: «الحجر صعيد»، «الرّمل صعيد»، به صورت قضيّه حمليّه به حمل شايع صناعى. در اينجا نيز عين اشكال مذكور- با اندكى تفاوت- جريان دارد، زيرا مىگوييم: در «الرّملُ صعيدٌ» نه لفظ «صعيد» مىتواند محمول باشد و نه لفظ و معناى آن، بلكه بدون هيچ شكى، معنا به عنوان محمول است. آنهم معناى معلوم نه معناى مجهول. اينجا سؤال مىشود: معنايى كه شما از لفظ «صعيد» مىدانيد و مىخواهيد قضيّه حمليّه تشكيل دهيد آيا مىدانيد كه آن معنا شامل حجر و رمل است يا نه؟ مثلًا در «زيدٌ إنسانٌ» وقتى ما مىخواهيم قضيّه حمليه به حمل شايع ترتيب دهيم، مىدانيم كه «انسان» داراى ماهيتى كلّى است و «زيد» يكى از مصاديق آن مىباشد. حال در مسأله مورد بحث، اگر مىدانيد كه معناى «صعيد» شامل رمل و حجر مىشود، پس چرا قضيّه حمليّه تشكيل مىدهيد؟ و اگر نمىدانيد، از كجا به صحّت يا بطلان قضيّه حمليّه خود