اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٥ - راه دوّم براى شناخت معناى حقيقى عدم صحّت سلب (يا صحّت حمل)
وجه الأرض»، معناى «صعيد» براى شما مغفول عنه است يا به آن توجّه داريد؟ اگر مغفول عنه باشد، همانند معناى مجهول خواهد بود و همانطور كه معناى مجهول، قابليت حمل ندارد- نه در ناحيه موضوع و نه در ناحيه محمول- معناى مغفول عنه را نيز نمىتوان بر موضوع حمل كرد. قضيّه حمليه، متقوّم به اتّحاد بين موضوع و محمول است، و اين متوقّف بر توجّه به موضوع و محمول است. در نتيجه، بايد معناى «صعيد» مورد توجّه ما باشد تا بتوانيم قضيّه حمليّه تشكيل دهيم. و اگر مورد توجّه شد، از اجمالى بودن خارج مىشود، زيرا- همان گونه كه گفتيم- فرق بين علم اجمالى و علم تفصيلى- در اينجا- اين است كه علم تفصيلى، علمى است كه مورد توجّه و التفات انسان قرار گرفته و علم اجمالى علمى است كه در ارتكاز انسان وجود دارد ولى مورد توجّه و التفات او قرار نگرفته است. آيا مىتوان معناى معلوم بالاجمال- يعنى معنايى كه مورد توجّه و التفات نيست- را محمول در قضيّه حمليّه قرار داد؟ چارهاى نيست جز اينكه معناى «صعيد» مورد توجّه و التفات قرار گيرد تا بتواند بر «مطلق وجه الأرض» حمل شود و زمانى كه مورد التفات واقع شد از اجمالى بودن خارج شده و به علم تفصيلى تبديل مىشود، در اين صورت چه نيازى به تشكيل قضيّه حمليّه وجود دارد؟ اين اشكال، در باب تبادر مطرح نيست زيرا در آنجا مسئله لفظ و معنا مطرح است و مسأله تشكيل قضيّه حمليّه مطرح نيست. ممكن است انسان، ابتداءً نداند معناى «صعيد» چيست. يعنى علم تفصيلى به آن ندارد. پس نزد خود مىگويد: آيا وقتى لفظ «صعيد» گفته شود چه چيزى به ذهن مىآيد؟ ملاحظه مىكند وقتى لفظ صعيد گفته مىشود، ذهن خود او يا ذهن شخص ديگر مثلًا منتقل به «مطلق وجه الأرض» مىشود و قبل از آنكه مسأله كاشفيتِ تبادر را مورد استفاده قرار دهد هيچگونه علم تفصيلى به معناى «صعيد» نداشت ولى در قلب و ذهن او اين معنا وجود داشت بدون اينكه به آن توجّه داشته باشد، تا اينكه از راه تبادر، به علم خود توجّه پيدا مىكند. ولى