اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٦ - كلام صاحب فصول رحمه الله و صاحب قوانين رحمه الله
معنا، استعمال مىكند و ملاحظه مىكند كه چه چيزى به ذهن او تبادر مىكند، هرچه تبادر كرد همان معناى حقيقى لفظ است. به عبارت ديگر: تبادر نزد عالم به وضع، علامت حقيقت نزد جاهل به وضع است. در نتيجه علم جاهل، متوقّف بر تبادر نزد عالم است و تبادر نزد عالم هم متوقّف بر علم خود اوست و دور پيش نمىآيد. جواب دوّم: علم بر دو قسم است: علم تفصيلى و علم اجمالى ارتكازى. [١] علم تفصيلى اين است كه انسان مطلبى را بداند و توجّه به علمش هم داشته باشد، و علم اجمالى آن است كه انسان مطلبى را بداند ولى توجّه به علم خود ندارد.
بههمينجهت از علم اجمالى به علم ارتكازى تعبير مىشود يعنى علمى كه در ارتكاز انسان تحقّق دارد ولى خودش نمىداند كه در ارتكازش چنين علمى وجود دارد. [٢] حال كسى مىخواهد بداند معناى حقيقى كلمه «صعيد» در آيه شريفه «مطلق وجه الأرض» يا «تراب خالص»؟ در اينجا مىبيند وقتى كلمه «صعيد» را خالى از قرينه به كار برد، خصوص تراب خالص- برفرض- به ذهن او تبادر مىكند. به عبارت ديگر: او قبلًا بهطور اجمال مىدانسته كه «صعيد» به معناى «تراب خالص» است ولى به اين معنا توجّه نداشته است. به علم خود توجّه نداشته است. سپس با استفاده از تبادر، به اين علم خود، توجّه پيدا كرده و علم تفصيلى پيدا مىكند. و اگر تبادر را به كار نمىبرد، چون توجّه به علم خود نداشت، خيال مىكرد جاهل است. [٣] فرق اين جواب با جواب قبل در اين است كه در جواب قبل دو فرد مطرح بودند
[١]- علم تفصيلى و اجمالى در اينجا، غير از علم تفصيلى و اجمالى در كتاب برائت و اشتغال است. در كتاب برائت و اشتغال، اگر مكلّف به، براى كسى كاملًا مشخص و معلوم باشد، اين را علم تفصيلى به مكلّف به مىگويند ولى اگر كسى مكلّف به را بهصورت ترديد و اجمال بداند مىگويند: «علم اجمالى به مكلّف به دارد»، مثل اينكه اجمالًا بداند روز جمعه برايش يا نماز ظهر واجب است يا نماز جمعه، ولى تفصيلًا نداند كداميك از اين دو واجب است؟ ولى در اينجا معناى ديگرى اراده شده كه در متن به توضيح آن پرداختهايم.
[٢]- به خلاف علم اجمالى در بحث برائت و اشتغال كه نمىتوان از آن به علم ارتكازى تعبير كرد.
[٣]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٢٥