اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧١ - بررسى كلام آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
بحث دوّم اين بود كه معناى دلالت تصوريّه و تصديقيّه چيست؟ و آيا دلالت تصوريّه در رابطه با دلالتهاى وضعى هست يا نه؟ ما گفتيم: دلالت تصوريّه جزء دلالتهاى وضعى است و ما نمىتوانيم دلالت تصوريّه را از مسئله وضع بيرون ببريم و منشأ اين دلالت را غير مرتبط به وضع دانسته و مربوط به كثرت استعمال بدانيم. بحث سوّم اين بود كه وقتى اراده در موضوع له به عنوان جزئيت يا شرطيت نقش ندارد آيا وجود اراده، در ارتباط با وضع هست يا نه؟ آيا وجود اراده، محدوديتى در وضع ايجاد مىكند يا نه؟ آيا دلالت، در محدوده اراده است؟ نه اينكه اراده جزء باشد بلكه آيا در محدوده اراده، دلالت وجود دارد يا نه؟ اينجا ما گفتيم: مسئله، خيلى روشن نيست و انسان نمىتواند بهصورت محكم نفى يا اثبات كند. ولى اگر كسى اثبات كند كه وضع در محدوده اراده است بايد در مرحله دلالت تصوريّه هم تضييقى بهوجود آورده و بگويد: «اگر انسان، لفظى را از ديوار يا از برخورد سنگى به سنگ ديگر شنيد، چون اراده در كار نيست، وضع تحقّق ندارد، و اراده در ارتباط با وضع است در نتيجه چيزى به ذهن انتقال پيدا نمىكند». و اين غير از موردى است كه ما به عنوان اشكال بر آيتاللَّه خويى «دامظلّه» مطرح كرديم. اشكال ما اين بود كه وقتى پدرى نام فرزند خود را «زيد» مىگذارد و او را به اين نام صدا مىكند و ذهن شما منتقل به معنا مىشود، منشأ اين انتقال چيست؟ آيا مىتوان وضع را ناديده گرفت و منشأ آن را كثرت استعمال دانست؟ ولى در اينجا مىگوييم: در دلالت تصوريّه، اگر ما قائل شديم اراده، در محدوده وضع دخالت دارد، لازمهاش اين است كه بگوييم: جايى كه اراده نباشد، دلالت تصوريّه هم وجود ندارد و آنجا كه اراده هست دلالت تصوريّه هم هست. لفظ «انسان» را اگر از يك فرد عاقل شنيديد، بر معناى «حيوان ناطق» دلالت مىكند ولى اگر از بچه غير مميز شنيديد، بر اين معنا دلالت نمىكند، چون او فاقد اراده است.