اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٠ - بررسى كلام آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
همان دلالت تصوّريه مىدانند و خود آيتاللَّه خويى «دامظلّه» نيز به اين مطلب اعتراف كرده است- خلاف وجدان نيز مىباشد. وقتى پدرى اسم فرزند خود را «زيد» مىگذارد و ما هم متوجّه اين نامگذارى مىشويم، اگر ساعتى بعد، پدر گفت: «زيد» را بياوريد. آيا ما با شنيدن كلمه «زيد» به معنا منتقل مىشويم يا نه؟ اگر بگوييد: «منتقل نمىشويم»، مىگوييم: اين، خلاف وجدان است. و اگر بگوييد: «منتقل مىشويم»، خواهيم گفت: اينجا كه هنوز كثرت استعمال و انس حاصل نشده است، نامگذارى يك ساعت قبل بوده است. آيا مىتوان گفت: اين انتقال- كه از آن به دلالت تصوريّه تعبير مىشود- استناد به وضع ندارد؟ اگر ندارد، پس مستند به چه چيز است؟ هنوز كثرت استعمالى تحقّق پيدا نكرده تا بگوييم به واسطه آن، ما انتقال به معنا پيدا مىكنيم. ايشان مىفرمايد: «سبب اين انتقال، كثرت استعمال است و اصلًا پاى وضع را نبايد به ميان آورد». آيا وجداناً اينطور است يا سبب انتقال، نامگذارى پدر و به تعبير ديگر، وضع است؟ وجداناً سبب، عبارت از وضع است. و اگر چنين است چرا ما بگوييم: دلالت وضعيّه، در مورد دلالت تصوريّه نيست؟ چرا دلالت تصوريّه را از دلالت وضعيّه خارج كنيم؟ خير، دلالت تصوريّه از دلالتهاى وضعيّه است، منشأ آنهم وضع است و كلام عَلَمين هم ناظر به اين معناست نه ناظر به دلالت تصديقيّه- كه آيتاللَّه خويى «دامظلّه» مىفرمايد-، زيرا مبنايى كه ايشان در مورد وضع فرمود كسى حاضر نيست بپذيرد، بعد از آنكه وضع، يك ماهيت روشن عقلائى و عرفى دارد. نتيجه مباحث امر پنجم يك بحث اين بود كه آيا عنوان اراده- بهصورت جزئيت يا شرطيت- در موضوع له دخالت دارد؟ كه ما بهطور جدّى اين معنا را نفى كرديم و كسى نتوانست دليلى بر اثبات آن اقامه كند.