اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٢ - نظريه دوّم (دخالت اراده در موضوع له الفاظ)
پدر سؤال شود هدف شما از اينكه اسم «زيد» را براى فرزندتان وضع كرديد چيست؟
آيا هدف بيش از اين است كه اين لفظ، دلالت بر اين معنا داشته باشد؟ آيا بيش از اين است كه اگر اين لفظ نبود ما ناچار بوديم با اشاره عمليه، آن مدلول را معرفى كنيم؟ آيا در اشاره عمليه، مقتضاى اشاره چقدر است؟ آيا در اشاره عمليه عنوان اراده و مراد تحقّق دارد يا مجرّد نشان دادن و دلالت عمليّه است؟ در اينجا دلالت عمليّه در قالب وضع در باب الفاظ مطرح شده است، آيا الفاظ بر معنايى بيش از آنچه كه اشاره عمليه برآن دلالت مىكند، دلالت دارند؟ خير، بلكه براى تسهيل و سهولت آمدهاند علامتى براى معنا قرار دادهاند و در علامت و دلالت، مسأله اراده نقشى ندارد. بنابراين، آنچه مستدل مىگفت كه «اراده در هدف وضع دخالت دارد و اين اراده، در باب وضع ايجاد تضيّق مىكند»، مورد قبول نيست، هدف واضع، مجرّد دلالت و حكايت و مجرّد جايگزينى لفظ نسبت به اشاره عمليه است و همان نقشى را كه اشاره عمليّه ايفا مىكرد، لفظ و وضع هم همان نقش را ايفا مىكند و هدف واضع، بيش از اين نخواهد بود. ثانياً: برفرض كه دخالت اراده را بپذيريم و بگوييم: «چون اراده در علت غايى نقش دارد، در معلول هم- كه عبارت از وضع است- تضيّقى بهوجود مىآيد و اين تضيّق، در رابطه با اراده است». ولى آيا اگر از ناحيه دخالت اراده در علت غايى، تضيّقى در ناحيه وضع پيدا شود، مدّعاى شما ثابت شده است؟ خير، ممكن است ما قائل به تضيّق شويم ولى حرف شما را نزنيم، زيرا شما در ادّعاى خودتان يك معناى خاصّ را ادّعا كرديد. شما نمىگفتيد: اراده دخالت دارد، بلكه مىگفتيد: اراده، در موضوع له دخالت دارد، يا بهصورت جزئيت و يا بهصورت شرطيت و قيديت. ولى دليلى كه اقامه كرديد اين معنا را اثبات مىكند كه وضع، معلولِ علت غايى است و در علت غايى، اراده مطرح است پس وضع هم تضيّقى در رابطه با اراده دارد. ولى آيا نحوه اين تضيّق به چه صورت است؟ آيا اراده بهصورت جزئيت در موضوع له دخالت دارد؟ يا بهصورت شرطيت؟ يا اينكه تضيّق به اين صورت است كه