اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٠ - نظريه دوّم (دخالت اراده در موضوع له الفاظ)
مقدّمه دوّم: ما وقتى معلولها را با علتهايشان ملاحظه مىكنيم، در نظر بدوى مشاهده مىكنيم كه در اين معلولها اطلاق و سِعهاى وجود دارد ولى وقتى با نظر دقيق ملاحظه كنيم درمىيابيم كه در هر معلول يك تضيّق وجود دارد، كه آن تضيّق در رابطه با علّت آن مىباشد. مثلًا وقتى شما مىگوييد: «النّار علّة للحرارة»، از شما سؤال مىكنيم: «آيا نار، علت براى مطلق حرارت است؟» شما جواب مىدهيد: «بله، وقتى نار تحقّق پيدا كرد، طبيعى حرارت تحقّق پيدا كرده و حرارت به قول مطلق تحقّق پيدا كرده است». اين در نظر بدوى است. ولى وقتى باطن مسئله را ملاحظه كنيم مىبينيم در ناحيه حرارتِ معلول از نار، يك تضيّقى وجود دارد، آن تضيّق اين است كه حرارتى كه از ناحيه نار باشد، معلول نار است. آيا كسى مىتواند بگويد: نار، علّت براى حرارتى است كه از ناحيه غير نار آمده است؟ اين حرف باطل است. بنابراين، طرف مقابل آن درست است كه بگوييم: نار، علّت براى حرارتى است كه از ناحيه نار تحقّق پيدا كند. نتيجه دو مقدّمه: از ضميمه كردن اين دو مقدّمه، نتيجه گرفته مىشود كه در تمام حركتهايى كه علت غايى دارند، معلولها مقيّد به آن علل غائيه هستند. زيرا علت غايى- به وجود ذهنىاش- جزء علل وجودى معلول است و هر معلولى از ناحيه علت داراى تضيّق ذاتى است پس در جايى كه علّت غايى وجود دارد، معلول، داراى تضيّق بوده و محدود به دايره علت غايى است. حال همين مسئله را در باب وضع پياده كرده مىگوييم: آيا علت غايى واضع از وضع چه بوده است؟ جواب: واضع، الفاظ را براى سهولت در امر تفهيم و تفهّم وضع كرده است. چون اگر قرار بود تفهيم و تفهّم با اشاره انجام گيرد، مشكل بود. سؤال: تفهيم و تفهّم به چه معناست؟ جواب: تفهيم و تفهّم، در حقيقت به معناى «بيان مراد و ابراز مقاصد» است يعنى متكلّم لفظى را بگويد و اراده معنا كند و شما پى به مقصود و مراد او ببريد. پس معلوم