اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩٨ - ضمير غايب
شده است نه اشاره. وقتى مىگويد: «زيد است» به اين معنا نيست كه «اشاره، زيد است»، زيرا چنين چيزى معقول نيست، بلكه مراد اين است كه «مشاراليه، زيد است» و كسى نمىتواند بگويد: «در اينجا، اشاره دست، موضوع براى زيد قرار گرفته است و اشاره نمىتواند زيد باشد بلكه مشاراليه، زيد است». ما مىگوييم: در اشاره لفظى هم مسئله بههمينصورت است، يعنى هر تحليلى كه شما در رابطه با اشاره عملى داشتيد، در رابطه با اشاره لفظى نيز همان را مىگوييم.
و به تعبير اصطلاحى: محمول، قرينه بر اين است كه مراد از «هذا»، مشاراليه است. ساير اسماء اشاره نيز در اصل معنايى كه ذكر كرديم يكسان هستند. در نتيجه، هرچند در ادبيات از اسماء اشاره به عنوان اسم تعبير شده ولى اينها داراى معناى حرفى مىباشند و همان واقعياتى كه در معانى حرفى تحقّق دارد، در معانى اسماء اشاره نيز تحقّق دارد و آن واقعيت اشاره است.
تحقيق پيرامون معناى ضماير
قبل از شروع بحث بايد دانست كه هيچ دليلى نداريم بر اينكه ضماير داراى يك معناى متساوى هستند. يعنى اگر يك ضميرى داراى معناى حرفى بود، دليل نداريم بر اينكه تمام ضماير بايد داراى معناى حرفى باشند و نيز اگر ضميرى داراى معناى اسمى بود، دليلى نداريم كه همه ضماير بايد داراى معناى اسمى باشند. بنابراين، ما بايد هريك از ضماير را جداگانه ملاحظه كنيم:
ضمير غايب
ظاهر اين است كه ضمير غايب- مثل هو، هما، هم و ...- با اسم اشاره در معناى اشاره مشتركند. يعنى همانطور كه اسم اشاره براى حقيقت اشاره وضع شده است، ضمير غايب نيز همينطور است ولى اختلاف بين آنها در مشاراليه است. مشاراليه در اسماء اشاره، حاضر است ولى در اين دسته از ضماير، غايب است. حال با توجّه به اينكه اشاره به حاضر، داراى معناى روشنى است، در مورد آن قيد