اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩٧ - تحقيق پيرامون معناى اشاره
اشاره عملى، عبارت از واقعيت و حقيقت اشاره است نه اشاره به معناى مفهوم اشاره، اشاره لفظى نيز همين مفاد را داراست. اشكال: ممكن است كسى به ما بگويد: طبق بيان شما- كه «هذا» را داراى معناى حرفى مىدانيد- بايد «هذا» نتواند مبتدا واقع شود، درحالىكه هيچ ترديدى در مبتدا واقع شدن «هذا» وجود ندارد. به عبارت ديگر: اگر ما حرف مرحوم آخوند را بپذيريم مىتوانيم بهجاى «هذا» عنوان «المفرد المذكّر» را گذاشته و بگوييم: «المفرد المذكّر قائمٌ»، ولى اگر «هذا» را به معناى «اشاره» بدانيم، نمىتوانيم «اشاره» را موضوع براى «قائم» قرار دهيم، زيرا اگرچه، اشاره نياز به مشير و مشاراليه دارد ولى هيچيك از اين دو، معناى «هذا» نيستند. معناى «هذا» عبارت از اشاره يعنى نسبت بين مشير و مشاراليه است و وقتى اين معنا نتوانست موضوع براى «قائم» قرار گيرد و متحد با قائم شود، در نتيجه بايد قضيّه حمليّه «هذا قائم» درست نباشد، در حالى كه هيچ اشكالى در صحت قضيّه فوق نيست. [١] جواب: براى حلّ اشكال بايد از اشاره عملى استفاده كنيم. شما گاهى بهجاى كلمه «هذا»، اشاره عملى خودتان را موضوع قرار مىدهيد، مثلًا وقتى زيد وارد خانه مىشود با دست خود، اشارهاى بهطرف او كرده و به رفيق خود مىگوييد: «زيد است». يعنى در اينجا «حركت دست» را مبتدا و «زيد است» را خبر قرار مىدهيد. اين- در اشاره عملى- امرى است مسلّم كه جاى مناقشه در آن نيست. حال ما سؤال مىكنيم: در اشاره عملى، چگونه مسئله را حل مىكنيد؟ هيچ راهى جز اين وجود ندارد كه گفته شود: در امثال اين قضايا در اشاره عملى، مشاراليه قصد
[١]- در اينجا ممكن است به مرحوم آخوند، از ناحيه ديگر اشكال شود و گفته شود: «قائم» به عنوان وصف براى «مصداق المفرد المذكّر» است نه براى «كلّى المفرد المذكّر» در حالى كه مرحوم آخوند نمىگويد: «هذا» براى «مصاديق المفرد المذكّر» وضع شده است بلكه مىگويد: براى «مفهوم كلّى المفرد المذكّر» وضع شده است. و در اين صورت «كلّى المفرد المذكّر» نمىتواند موضوع براى «قائم» قرار گيرد. ولى اين اشكال، خيلى مهم نيست امّا اشكالى كه به كلام ما وارد مىشود، مهمّ است و بايد پاسخ داده شود.