اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠ - اولين كسى كه علم اصول را در مقام استنباط بكار گرفت
دانست، ولى در مورد موضوع علم اصول، نظريه مرحوم بروجردى را پذيرفته و معتقد است: موضوع علم اصول، عنوان «الحجة في الفقه» است، امّا با توجّه به اينكه «حجّة» در مسائل علم اصول به عنوان محمول قرار مىگيرد و ايشان موضوع علم را «جامع بين موضوعات مسائل» مىداند براى تطبيق عنوان «حجّة» بر «جامع بين موضوعات مسائل» مىفرمايد: مسائل علم اصول، از مسائل واقعى تكوينى- مثل «زيد قائم»- نيست كه ما مجبور باشيم «زيد» را موضوع و «قائم» را محمول بدانيم. بلكه از امور اعتبارى است، بههمينجهت فرقى بين «خبر الواحد حجّة» و «الحجّة خبر الواحد» نيست. بلكه چهبسا موضوع قرار دادن «حجّة» بهتر از محمول قرار دادن آن باشد، زيرا خداوند متعال براى احكام و قوانين خود، حجّتهايى در اختيار ما قرار داده و آنچه براى ما مجهول است، مصاديق اين حجّتهاست. و ما از طريق علم اصول مىخواهيم به اين مصاديق برسيم، مثلًا نمىدانيم آيا اين حجّت در ضمن خبر واحد تعيّن دارد يا نه؟
پاسخ قائلين به حجّيت خبر واحد، مثبت و پاسخ منكرين حجيت، منفى است. حضرت استاد «دام ظلّه» ضمن پذيرفتن اصل نظريّه مرحوم بروجردى، اشكال امام خمينى رحمه الله به مرحوم بروجردى را نيز پذيرفته ولى راه حلّ امام خمينى رحمه الله را مورد مناقشه قرار داده مىفرمايد: ما هيچ انگيزهاى نداريم كه مسأله اصولى را قلب كرده و مثلًا به جاى «خبر الواحد حجّة» بگوييم: «الحجّة خبر الواحد»، بلكه با باقى ماندن مسئله بر اصل خود مىگوييم: «حجّةٌ» در مسأله «خبر الواحد حجّةٌ» غير از «الحجّة في الفقه» است زيرا «حجّةٌ» در مسأله اصولى داراى تنوين نكره است و به معناى «واحدٌ من مصاديق الحجّة» مىباشد، ولى در «الحجّة في الفقه»، طبيعى و كلّىِ حجّت مطرح است. در اين صورت، مصداقيت «خبر الواحد» نسبت به «الحجّة في الفقه» قوىتر از مصداقيت «حجّةٌ» نسبت به «الحجّة في الفقه» است چون مراد از «الحجّة في الفقه» حجّتهاى روشن و واضح است، نه حجّت مبهم. مثل اينكه بگوييم: موضوع علم اصول «الحجّة الواضحة في الفقه» است. و اگر ما چنين تعبيرى را بكار ببريم، «خبر الواحد» به عنوان مصداق «الحجّة الواضحة» است و «حجّةٌ» مصداق آن