اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٧٦ - اشكال نسبت به مثال اعلام شخصيه
اشكال اوّل: آيا جهت منطقى در قضيّه «الإنسان موجود» چيست؟ [١] خواهيد گفت: جهت قضيّه مذكور «امكان» است، زيرا وقتى ماهيت انسان- كه موضوع قضيه فوق است- ملاحظه شود مىبينيم نه وجود براى آن ضرورت دارد و نه عدم. و بر همين مبناست كه براى اثبات صانع مىگوييم: وجود و عدم براى ماهيت ممكن، ضرورت ندارد پس اگر چنين ماهيتى وجود پيدا كرد علت مىخواهد. جهت منطقى در قضيّه «زيدٌ موجود» نيز همان «امكان» است و از اين جهت فرقى بين «الإنسان موجود» و «زيدٌ موجود» نيست. زيرا همان گونه كه وجود و عدم براى «انسان» ضرورت ندارد، براى «زيد» هم- كه يكى از مصاديق انسان است- ضرورتى ندارد. آنگاه مستشكل مىگويد: شما در مورد معناى زيد گفتيد: زيد به معناى «موجود در خارج» است و قيد وجود خارجى در معناى زيد نقش دارد، زيرا اگر قيد كنار برود جزئيت هم كنار مىرود. بنابراين معناى «زيدٌ موجود في الخارج» اين است: «هذا الشيء الموجود في الخارج- بوصف كونه موجوداً في الخارج- موجودٌ في الخارج». در اين صورت «موجود» براى زيد ضرورى خواهد بود. و قضيّه حمليّهاى را كه موضوع آن مقيّد به وجود محمول باشد «قضيّه ضروريه به شرط محمول» مىگويند، مثل قضيّه «زيدٌ القائم قائمٌ» كه «قيام» براى «زيدٌ القائم» ضرورى است زيرا «زيدٌ القائمُ» نمىشود غير قائم باشد. در نتيجه اگر معناى «زيد» و جزئيت آن را جزئى خارجى بدانيم و جزئيت را به عنوان قيد در معناى زيد مطرح كنيم بايد قضيّه «زيدٌ موجود» غير از قضيّه «الإنسان
[١]- در منطق، براى بعضى از قضايا، جهت ذكر كردهاند، مثلًا: قضيّه «الإنسان حيوان ناطق» قضيّه ضروريه است و «حيوان ناطق» براى «انسان» ضرورت دارد يعنى قابل انفكاك از انسان نيست و قضيّه «الإنسان موجود» قضيّه ممكنه است زيرا «وجود» براى «انسان» ضرورت ندارد بلكه ممكن است باشد و ممكن است نباشد.