اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٧٥ - اشكال نسبت به مثال اعلام شخصيه
دارند و هركدام مقولهاى جداگانه هستند. حاصل مقدّمه دوّم اين است كه در وجود ذهنى، ما بدون واسطه، به وجود خارجى دست پيدا نمىكنيم بلكه ملحوظ بالذات عبارت از صورتى است كه از موجود خارجى حكايت مىكند، مثل آينهاى كه نشاندهنده چهره انسان است و ملحوظ بالعرض همان موجود خارجى است. پس از روشن شدن دو مقدّمه فوق، مستشكل مىگويد: شما كه مىگوييد: «واضع، لفظ زيد را براى معناى جزئى وضع كرده است»، معناى اين عبارت اين است كه لفظ زيد براى معناى موجود وضع شده است، زيرا جزئيت، مساوق با وجود است. در حالى كه وضع لفظ زيد براى معناى موجود، مشكل است، زيرا: اگر زيد براى موجود ذهنى- يعنى ملحوظ بالذات- وضع شده باشد ديگر نمىتوان زيد را به موجود خارجى اطلاق كرد چون موضوع له لفظ زيد، موجود ذهنى فرض شد و اگر گفته شود: «اطلاق زيد بر موجود خارجى مجاز است»، مىگوييم: «اين خلاف بداهت است و حقيقى بودن قضيّهاى مانند «هذا الموجود الماشي في الخارج زيدٌ» را نمىتوان انكار كرد». و اگر گفته شود: «چنين اطلاقى حقيقى است- كه حقيقى هم هست-»، مىگوييم: «اين با آنچه شما فرض كرديد منافات دارد، زيرا شما موضوع له زيد را معنايى مقيد به امر ذهنى فرض كرديد و طبق مقدّمه اوّل، موجود ذهنى، مباين با موجود خارجى است». پس چگونه مىخواهيد قضيّه حمليّه تشكيل داده و امرى ذهنى را بر امرى خارجى حمل كرده و بگوييد: «هذا الموجود في الخارج زيدٌ»؟ و اگر زيد براى موجود خارجى- يعنى ملحوظ بالعرض- وضع شده باشد و اطلاق زيد بر موجود خارجى اطلاق حقيقى باشد، يعنى واضع- در مقام وضع- اگرچه معناى جزئى را تصور كرده ولى لفظ را براى جزئى خارجى وضع كرده است و به عبارت ديگر:
«موضوع له لفظ زيد عبارت از موجود خارجى با حفظ تشخص در خارج باشد». اين فرض داراى دو اشكال است: