إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٦٢ - سماه رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا
هرگز هيچ كس از عرب با او تنها مبارزت نكرده بود، هيچ كس را يارا و زهره آن نبود كه به جنگ او بيرون رود.
حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: من لعمرو؟ كيست كه به جنگ عمرو بيرون رود؟ هيچ كس جواب نداد حضرت شاه مردان و شير يزدان و شجاع لشكر ايمان على مرتضى (ع) برخاست و فرمود: من يا رسول اللّه مبارز او مىشوم. آن حضرت فرمود: انه لعمرو، به درستى كه اين عمرو است.
آن حضرت بنشست، عمرو همچنان طلب مبارز مىكرد و شعر مىخواند و سرزنش مؤمنان مىنمود و مىگفت رجز عربي، كه معنى او از اين است كه من در مجمع ايشان ايستادم و مبارز خواستم هيچ كس يارا نداشت كه بيرون آيد. چون از حد بگذشت ديگر آن حضرت فرمود: من لعمرو، كيست كه به مبارزت عمرو برود؟ ديگر هيچ كس جواب نداد، حضرت شاه مردان برخاست و گفت: من يا رسول اللّه مبارز او مىشوم. آن حضرت ديگر فرمود: انه لعمرو، او عمرو است تا سيوم نوبت حضرت امير المؤمنين [گفت] اگر چه عمرو باشد من مبارز او مىشوم، و غرض حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از اين مكرر ساختن آن بود تا بر اصحاب ظاهر شود كه غير حضرت امير المؤمنين (ع) كسى ديگر مبارزت با عمرو نمىتواند كرد.
بعد از آن، آن حضرت رخصت فرمود كه به مبارزت بيرون رود و عصابة بر سر مبارك آن حضرت بست، و دعا كرد و فرمود: خدايا در روز بدر مرا هلاك عبيده نمودى، و در روز احد هلاك حمزه نمودى، امروز مرا هلاك على منماى. چون دعا فرمود آن حضرت پياده شمشير برداشت و بيرون فرمود و عمرو سوار بود، چون به مقابل عمرو رسيد با عمرو گفت: نه تو عهد كرده بودى كه هر كس از قريش كه تو را به يكى از دو چيز خواند از او يكى قبول كنى؟ گفت: بلى. گفت:
من تو را به يكى از دو چيز مىخوانم از من قبول كن. گفت: بگو. گفت: اولا