إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٥٨ - سماه رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا
روز بدان حضرت رسيده.
الراقد في فراش الرسول الامين حتى باهى اللّه به الملائكة المقربين آن حضرت خوابيده در فراش پيغمبر أمين تا آنكه مباهات فرمود: حضرت حق تعالى بدان حضرت ملائكه مقربين خود را كه جبرئيل و ميكائيل بودند.
و اين اشارت است بدانكه در حديث وارد شده كه چون حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مدت سيزده سال در ميان قريش دعوت فرمود و بعضى به اسلام در آمدند و باقيان در عناد و كفر اصرار كردند، آن حضرت از حق تعالى مأمور به هجرت شد و قريش از آن آگاه شدند و در دار الندوه كه محل مشورت ايشان بود، جمع شدند كه در امر آن حضرت تدبيري كنند، بعد از مشاورت، رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه از هر قبيله مردى جلد را شمشيرى بدهند و ايشان به يك نوبت آن حضرت را بزنند و هلاك كنند و خون آن حضرت در قبايل عرب متفرق و بنى عبد المطلب از قصاص عاجز شوند و به ديت راضى گردند. جبرئيل حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را از مكر قريش آگاه گردانيد و قريش شب هنگام بر در خانه آن حضرت جمع شدند و حراست مىكردند كه وقت سحر درروند و آن حضرت را به قتل آورند. آن حضرت با حضرت امير المؤمنين على (ع) فرمود كه تو در جامه خواب من تكيه كن، چنانچه ايشان پندارند كه من خوابيدهام و از عقب من نيايند و آن حضرت بيرون فرمود و سوره يس مىخواند و مشتى خاك بر سر ايشان پاشيد و ايشان هيچ كدام آن حضرت را نديدند.
چون وقت صبح بود ايشان با شمشيرهاى كشيده بر بالين آن حضرت آمدند.
حضرت امير از جامه خواب بيرون آمد، گفت: محمد كجاست؟ گفت: او اول شب بيرون رفت، شخصى گفت از جمله ايشان: بلى او اول شب بيرون رفت و مشتى خاك بر سر شما پاشيد. ايشان دست بر سرهاى خود كردند ديدند كه خاك