إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٥٧ - سماه رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا
المتشرف بمنصب الوصاية يوم أنزل اللّه تعالىوَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ آن حضرت مشرف است به منصب وصايت در روزى كه خداى تعالى اين آيه فرستاد كه (بترسان اى محمد از عذاب خداى تعالى قبيله نزديكان خود را).
چنانچه ارباب تفسير ياد كردهاند كه چون اين آيه نازل بشد، حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با امير المؤمنين على (ع) فرمود كه طعامى راست كن و تمامى بنى عبد المطلب را دعوت كن تا من بديشان سخن بگويم. حضرت امير فرمود: من همه را جمع كردم و تمام خانه از ايشان پر شد و در ميان ايشان هيچ كس از من كوچكتر و ضعيف نبود، چون طعام بخوردند و شير بياشاميدند، آن حضرت فرمود: اى بنى عبد المطلب من هيچ كس را از عرب گمان نمىبرم كه آن فخر و شرف جهت قوم خود آورده باشد كه من جهت شما آوردم. از شما كدام يكى در اين امر با من موافق مىشويد و مرا مدد مىكنيد كه آن كسى كه با من موافق شود بعد از من وصى و قائم مقام من باشد. ايشان همه ساكت شدند. حضرت امير فرمود: من پيش آستانه نشسته بودم. برخاستم و گفتم: يا رسول اللّه من موافق مىشوم و تو را مدد مىكنم. ايشان همه بخنديدند و ابو لهب عليه اللعنة به طريق استهزاء گفت: مگر اين با تو موافق شود و برخاستند و بيرون رفتند. ديگر روز آن حضرت فرمودى، روزى سخنى مىخواستم كه با اين جماعت بگويم، ابو لهب مجلس را بر من بشورانيد. امروز ديگر دعوت راست كن و ايشان را طلب كن. حضرت امير فرمود: دعوت ديگر راست كردم و ايشان را حاضر گردانيدم.
چون از طعام و شربت فارغ شدند حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم همچنان فرمود: اى بنى عبد المطلب كدام يك از شما با من موافق مىشويد كه آن كس كه با من موافق شود بعد از من وصى و قائم مقام من باشد، همه كس ساكت شدند، من برخاستم و گفتم: يا رسول اللّه من موافق مىشوم و تو را مدد مىكنم. ديگر ايشان بخنديدند و بيرون رفتن [رفتند] و اين فقره اشارت است بدانكه منصب وصايت، آن