فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤١ - حقيقت تقليد سيد كاظم حائرى
فراموش كرده است آيا مىتوان به چنين كسى جاهل گفت؟ و آيا او مىتواند بدون هيچ عذرى به رساله عمليه خود مراجعه نكند و از ديگرى تقليد كند؟ آيا مورد ما شبيه به چنين كسى نيست؟
در واقع، نصّى با تعبير «رجوع جاهل به عالم»، وجود ندارد تا به اين بحث بپردازيم كه آيا شخص داراى ملكه استنباط كه بالفعل استنباط نكرده است، عالم ناميده مىشود يا جاهل بلكه ما تنها با ارتكاز عقلا روبه رو هستيم ، پس مهم آن است كه ـ با چشم پوشى از الفاظ و نامگذارىها ـ ببينيم آيا ارتكاز عقلا از رجوع كسى كه داراى ملكه استنباط است به كسى كه بالفعل استنباط كرده، پشتيبانى مىكند؟
اگر فرض كنيم لازم باشد بدانيم كه صاحب ملكه استنباط، عالم ناميده مىشود يا جاهل، در اين صورت شايد واضح باشد كه عالم بر كسى صدق مىكند كه داراى علم فعلى است و كسى كه داراى ملكه استنباط است ولى حكمى را استنباط نكرده ، همچنان جاهل به حكم است، لذا از اين طريق نمىتوان عدم جواز تقليد چنين كسى را ثابت كرد. پس بحث اصلى اين است كه آيا ارتكاز رجوع به اهل خبره، شامل چنين شخصى مىشود يا خير؟
يكى از نكات مهم در اين مسأله آن است كه بحث بايد براساس ارتكاز عقلايى باشد نه سيره متشرعه؛ زيرا دليلى وجود ندارد كه بتواند سيره متشرعه عصر معصومان(ع) را براى ما به تفصيل روشن سازد.
در هر صورت، گاهى گفته مىشود كه ارتكاز عقلا بر جواز تقليد كسى است كه صاحب ملكه است ولى بالفعل استنباط نكرده است؛ زيرا چنين كسى بالفعل جاهل است و به همين علت در ضمن كبراى رجوع جاهل به عالم قرار مىگيرد. گاهى نيز عكس آن گفته شده است، يعنى كسى كه بالفعل استنباط نكرده ولى ملكه استنباط دارد از قاعده رجوع جاهل به عالم خارج است؛ زيرا چنين كسى مانند عالمى است كه