فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٢ - حقيقت تقليد سيد كاظم حائرى
محور اوّل: ادله تقليد
الف: ادله جواز تقليد:
دليل اول: سيره و ارتكاز عقلا و متشرعه در رجوع به اهل خبره يا رجوع جاهل به عالم است. گاهى ارتكاز عقلايى به آنچه ميان عقلا و در زندگى آنها متعارف است تفسير مىشود، و گاهى به اين كه اگر كسى از عقلا به مولويتى دست يافت و در امور مربوط به خود و افراد تحت امرش از آن جهت كه او مولا و آنان رعيت هستند، سخن اهل خبره را حجت قرار دهد.
برخى در تفسير اول از سيره عقلا اشكال كردهاند كه عقلا در امور مهم و سرنوشت ساز زندگى ـ مانند احتمال اينكه داروى پزشك موجب درمان فرزندش يا مرگ او خواهد شد ـ در حد امكان به تقليد عمل نمىكنند. اهميت احكام شرعى از اهميت مسايل زندگى دنيوى بيشتر است؛ زيرا عمل يا عدم عمل به احكام شرعى، بهشت و جهنم را در پى دارد و اهتمام به اين دو بيش از اهتمام به زندگى و مرگ فرزند است.
پاسخ اين اشكال آن است كه بهشت و جهنم، نتيجه تنجيز يا تعذيرى هستند كه از جواز تقليد يا عدم جواز آن حاصل مىشود، پس اين دو نمىتوانند تأثيرى بر جواز تقليد يا عدم آن داشته باشند. عقلا به صورت طبيعى با اهداف شارع ـ كه ملاكات هستند نه بهشت و جهنم ـ همانند اهداف رايج ميان خود عمل مىكنند؛ يعنى مثلاً صحت تقليد در اين اهداف را مفروض مىگيرند، بنابراين اگر شارع به اين فرض آنان راضى نبود، بايد آن را ردع مىكرد.
سيره متشرعه از راهى ديگر نيز، كاشف از تقليد است؛ زيرا اگر سيره متشرعه بر تقليد در امور شرعى نبود ـ هر چند اين سيره برگرفته از سيره عقلا باشد ـ مىبايست براى عمل به احكام شرعى راه ديگرى را بر مىگزيدند، مانند اين كه