فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٩ - حقيقت تقليد سيد كاظم حائرى
تخصيص مىزنند و يا اين كه اطلاق اين آيات براى ردع از سيره و ارتكاز عقلايى كافى نيست.
مفاد اين آيات و مانند آنها، نهى از اين است كه تكيه گاه و ريشه كارهاى انسان، غير علم باشد و اين حقيقتى روشن است كه هيچ عاقلى در آن ترديد نمىكند، ولى كسى كه ادعاى جواز تقليد را دارد، مدعى است كه علم به جواز تقليد براى او حاصل شده است، پس ادله نهى از عمل به غير علم، ردعى نسبت به تقليد ندارد.
دليل دوم: ادله لفظى كه دلالت بر نهى از تقليد دارد، مانند آيات ذيل:
{و إذا قيل لهم تعالوا إلى ما انزل اللّه و إلى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا أو لو كان آباءهم لايعلمون شيئاً ولايهتدون} ؛(١٩)
و هنگامى كه به آنها گفته شود به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى پيامبر بياييد، مىگويند: آنچه از پدران خود يافتهايم ما را بس است. آيا اگر پدران آنها چيزى نمىدانستند و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مىكنند)؟
{وإذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما ألفينا عليه آباءنا أو لوكان آباءهم لايعقلون شيئاً ولايهتدون} ؛(٢٠)
و هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، مىگويند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم پيروى مىكنيم. آيا اگر پدران آنها چيزى نمىفهميدند و هدايت نيافتند(باز از آنها پيروى مىكنند)؟!
برخى در پاسخ گفتهاند كه اين آيات مربوط به اصول دين است. (٢١)
ولى مىتوان گفت كه تعليل در آيات نشان دهنده اطلاق آنها است. پاسخ
(١٩) مائده، آيه ١٠٤.
(٢٠) بقره، آيه ١٧٠.
(٢١) التنقيح فى شرح العروة الوثقى، سيد ابوالقاسم خويى، ج١، ص٩٠.