فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٧ - وصيت براى وارث آیة الله جعفر سبحانى
مسلم بن ابراهيم از هشام دستوائى از قتاده از شهربن حوشب از عبدالرحمن بن غنم از عمروبن خارجه روايت كرده كه گفت: زير شتر پيامبر(ص) بودم و شتر در حال نشخوار كردن بود و آب دهان اوميان شانه هايم مىريخت و شنيدم كه پيامبر(ص) فرمود: ألا إن اللّه قد أعطى كل ذي حق حقه فلا يجوز وصية لوارث. (٤٧)
در سند اين حديث، شهر بن حوشب وجود دارد كه وجود او براى تضعيف اين حديث كافى است.
شانزدهم(روايات بيهقى):بيهقى روايات گوناگونى را به همين مضمون با سندهاى مختلف روايت كرده كه خالى از ضعف نيستند.
اوّلين روايت با توجه به روايت عطا از ابن عباس، مقطوع است، پيشتر گفتيم كه عطا خراسانى، ابن عباس را درك نكرده است.
در روايت دوم، عطا از عكرمه و او از ابن عباس نقل مىكند كه در مورد عكرمه نيز پيشتر سخن گفتيم.
روايت سوم نيز مانند روايت دوم است.
در سند روايت چهارم وى، نام ربيع بن سليمان ديده مىشود كه به غفلت شديد توصيف شده است و از شافعى نقل شده است كه احاديث وى حجت نيست. بيشتر كتابهاى حديثى را از خاندان بويطى و بعد از مرگ بويطى گرفته است. (٤٨) اين روايت مشتمل بر سفيان بن عيينه(م١٩٨) نيز هست كه محمد بن عبداللّه بن عمار در مورد او گفته است:
از يحيى بن سعيد شنيدم كه مىگفت: شاهد باشيد كه سفيان بن عيينه در سال ١٩٧ حافظهاش را از دست داد و هركس در اين سال و بعد از آن از او چيزى
(٤٧) سنن دارمى، ج٢، ص ٤١٩، باب الوصية للوارث.
(٤٨) تهذيب التهذيب، ج٣، ص٢١٣، شماره ٤٧٣ .