فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣ - وصيت براى وارث آیة الله جعفر سبحانى
نمىتواند آن را ثابت كند، بلكه لسان آيه وصيت، با توجه به تأكيد مستفاد از واژه «كُتِبَ» كه نشان از آن دارد كه اين حكم تكليف ثابت مؤمنان است، ابا دارد كه اين حكم، موقت باشد و بيش از يك يا چند ماه دوام نداشته باشد. محمد عبده مىگويد:
دليلى وجود ندارد كه آيه ارث پس از آيه وصيت نازل شده باشد؛ زيرا سياق آيه با نسخ منافات دارد؛ چون وقتى خداوند حكمى را براى مردم تشريع مىكند و مىداند كه اين حكم موقت است و به زودى آن را نسخ خواهد كرد، بر آن تأكيد نمىكند؛ چنان كه در آيه وصيت تأكيد كرده كه اين حكم ثابت بر مؤمنان است و هر كس آن را تغيير دهد، دچار عذاب خواهد شد
.... ممكن است اين دو آيه را جمع كنيم، به اين گونه كه وصيت در آيه ارث مخصوص غير وارث است و مراد از خويشاوندان در آيه وصيت، خويشاوندانى باشد كه ممنوع الارث اند؛ هر چند كه اين ممنوعيت به دليل اختلاف در دين باشد. بر اين اساس، اگر كافرى، اسلام آورد و به هنگام مرگ، پدر و مادرش كافر باشند، مىتواند براى به دست آوردن قلوب پدر و مادر خود، براى آنها وصيت كند. (١٥)
ابتداى كلام شيخ عبده، داراى اتقان است، اما ذيل كلام او كه كوشيده با تخصيص جواز وصيت براى والدينى كه به سبب قتل، كفر، سرقت و مانند آن ارث نمىبرند، بين آيه وصيت و آيه ارث جمع كند، سست است؛ زيرا مىتوان پرسيد كه اگر مراد از پدر و مادر و خويشاوندان در آيه وصيت، ممنوعان از ارث هستند، با توجه به مصاديق اندك آن، اين تأكيد در آيه ارث چه معنايى دارد؟ آيا اين، نوعى تخصيص اكثر نيست كه مستهجن است؟ بنابراين چارهاى نداريم بپذيريم كه آيه عام است و شامل هر پدر و مادر و خويشاوندى مىشود، چه ممنوع از ارث باشند و چه نباشند.
(١٥) تفسير المنار، ج٢، ص ١٣٦ ـ ١٣٧.